ممنون از پاسختون جناب کلانتر و خاله قزی.
خاله قزی شما راست میگین... من عذاب وجدان دارم ولی....
بذارین اینجا که همه راحت میتونن حرف دلشونو بزنن منم چیزی که خیلی اذیتم میکنه رو بیان کنم.....
همسر من خیلی خوبه.... خیلی... ولی
ولی خیلی وقتا با خودم فکر میکنم چی میشد همسر سابقم رفتارش اینطوری بود که کارمون به جدایی نمیکشید...میدونم این افکارم واقعا عجیبه ولي به خدا دست خودم نيست..... خيييلي هم سعي ميكنم... ولي مثل خوره افتاده به جونم... بخوام دلیل طلاقمو اینجا بنویسم واقعا شوکه میشین که چقدر میزان تحملم بالا بوده.... و چه چیزهایی رو من با این آقا تحمل کردم.... ولی اون متاسفانه عشق اولم بود... با اینکه ازدواجمون سنتی بود ولی اولین مرد زندگیم بود ... بیشتر از اونی که دوستم داشته باشه دوستش داشتم تو زندگیمون و این من رو خورد کرد و بهش اجازه داد هرطوری که بخواد باهم رفتار کنه... غافل از اینکه من کاسه صبرم داشت لبریز میشد... فحش... کتک.. کنترل بیش از حد.... ایشون حتا از ظاهر من ایراد میگرفت و مسخره میکرد....با نفرت ازش جدا شدم ولی همش با خودم میگمای کاش این حسی نفرت هم نباشه که راحت فراموشش کنم... همچیزشو....
از اینکه نمیتونم همسرمو اونطوری که لایقش دوست داشته باشم عذاب میکشم... از اینکه تو این رابطه اینقدر خودخواهم اذیت میشم.... لیاقتش این نیست... کاش اونطوری که عاشقمه عاشقش باشم...
میدونه اونطوری که دوستم داره دوسش ندارم و همیشه هم اینو بهم میگه...ولی نذاشتم ۱% شک کنه این احساس ممکن به خاطره زندگی سابقم باشه.... من ۱۰۰% مطمئنش کردم که اون زندگی و همه خاطرات خوبو بعدشو به کّل فراموش کردم
میگه آرزومه اونقدری که دوستت دارم دوستم داشته باشی که بفهمی واقعا چقدر عاشقتم...
دوستان.... خدا یه نعمتی رو به من داده و من دارم لگدملش میکنم....
دوستان اینو میدونم که مشکلم در برابر مشکلاتی که تو همدردی هست ناچیز... با خیلیاش آشنا هستم.. چون من تو زندگی قبلیم خیییلی از مشکلاتی که خانومهای اینجا مطرح میکنن رو تجربه کردم... خیانت... بد دهنی... خساست... کتک.... خورد شدن غرور..و و و....
ولی کمک کنید این نعمتی که خدا بهم داده رو حروم نکنم... همین...








علاقه مندی ها (Bookmarks)