نقل قول نوشته اصلی توسط hajlo نمایش پست ها
اتفاقا منم جدیدنا به آدمای اطرافم نگاه که میکنم یه انگیزه میبینم تو اونا که تو خودم نیس . یه عده آدم قبلا بی انگیزه بودن الان نیستن. بعضی هاشونم خودشون میگن بی انگیزه بودن الان با انگیزه ی زیاد دارن کار میکنن و میبینم چقدر موفق شدن.
من مشاوره بلد نیستم ولی میخواستم بدونم شما جزو اون آدمایی هستی که به غیر از درس خوندن نسبت به کارهای دیگه هم بی انگیزه شدی ؟ مثلا کارهای شخصی مثل مرتب نگه داشتن لباسا و اتاقتون یا صبح بیدار شدن از خواب و این جور مشکلات. l من کلا از اونها بودم که اطاقشون خیلی بهم ریخته است ولی میدونن هرچی کجاست، قبلا به لباس و ظاهر بیشتر اهمیت میدادم، ولی الان سه ساله بیشتره جاهایی رو که میرم با یک مانتو میرم،حوصله ور رفتن به قیافم رو هم بیشتر وقتا ندارم
البته یه دلیل اینکه اخیرا به مانتو و ارایش اهمیت نمیدم اینه که فهمیدم چقدر نظر مردم به لباس و ارایش بده،البته اینو یکی دوماهه فهمیدم

اصل شما تو کدوم مرحله از انجام یک کار بی انگیزه ای؟ مثلا کلا تو شروع کردن یه کار؟ یا اینکه کار رو شروع میکنی بعد وسطش ولش میکنی؟ یا بعضی موقع ها یه کاری رو تا آخر انجام میدی ولی دقیقا یه قدم آخرو وامیسی؟
اکثر مواقع با خوشحالی شروع میکنم، وسطش اهسته میشم یا و کند میشم یا اصلا تمومش نمیکنم
یه سری کاهارو هم اصلا شروع نمیکنم مثلا کلاس رفتن رو،فکر میکنم خودم میتونم تنهایی انجامش بدم ولی چندان موفق نیستم و بعد میبینم چه زمانی از دست رفته، مثلا دو سه ساله میخوام برم انواع کلاس ها بخصوص زمان، شروع میکنم با شتاب به این موسسه و اون موسسه زنگ زدن واسه نوع کتاب وتدریسشون، و بعد یهو به دلیلی منصرف میشم و تصمیم به خواندن تو منزل میکنم، تو خونه هم که نمیتونم برنامه ریزی کنم،انگیزشو ندارم
باورتون نمیشه تو خانواده نزدیکم کسایی دارم که بهشون گاهی قبطه میخورم، با تمام سختی ها رنبه یک دانشجوهای پزشکی یا مهندسیه در نزدیکم دازم، که مثلا هدفش اینه که میخواد بره خارج، میشنوم مدام از موفقیت هاشون و تحسین های استادشون و خوانده رو میبینم ولی روی من اثری نداره
دلمرده شدمف میدوند من یک خواسته بزرگ و دست نیافنی دارم، که واسش دعا میکنم، ولی انگار بدون رسیدن به اون هیچی رو نمیخوام