واقعاً بعد این همه نظر یه نفر بود که دقیقاً درد منو کامل متوجه بشه.
هر چند من هم تصمیمم رو همون طور که گفتم، گرفتم و الان دارم سعیم رو می کنم که با این قضیه کنار بیام.
(البته بی انصافی نباشه هزینه جهیزیه رو من نمی دم اون رو خود خانومم میده)
و قبلش هم گفته بودم مشکل من با قسمت مالی قضیه نیست بحثم سر همراهی و محبت و...
هر چند من بازم میگم خانومم رو خیلی دوست دارم و الانش هم میگم برام مهم نیست که مثلاً پدر بزرگش و... سر مراسم عروسی ما نیاد اتفاق خاصی نمی افته و دید من نسبت به خانومم عوض نمی شه همون طور که سر مراسم عقد نبودن اتفاقی نیفتاد اما خب دلیلشو دونستن مهمه چون اگه دلیلشو ندونی بدترین فکرو می کنی شاید اصلاً مشکل از طرف مقابل بوده باشه و...
همون طور که شیدا خانم متوجه منظورم شدن ، منظور من از این که دنبال این قضیه هستم اینه که خانمم هیچ وقت احساس نکنه که با توجه به این مسائل نباید با غرور از پدر مادرش یاد کنه.
بازم میگم دنبال مدیریت بهتر مسئله ام.
البته این رو هم باید متاسفانه بپذیرم که اون خانواده ای که من انتظارشو داشتم نیستن پس نبایست انتظاراتم اون مدلی باشه و فقط باید کنار بیام البته به خاطر داشتن خانم خوب خدارو شکر می کنم چون اگه چنین نقطه قوتی نداشتم واقعاً کنار امدن باهاش غیر ممکن بود و یه مسئله ای هم که هست توی یه شهر زندگی نمی کنیم که مجبور باشیم زیادی با هم باشیم و مزیتش به همون دوری و دوستیه
راستی در جواب بی نهایت هم باید بگم که
این که گفتن بهتون اعتماد و اطمینان دارن جهیزیه رو میارن اونجا (این یه حرف خیلی نادرستیه) دوست عزیز خب دارن اجناس رو دست غریبه میسپرن که شما اینقدر با تعجب این جمله رو گفتید یعنی اجناسشون مگه از دخترشون پر ارزشتره. وقتی اونقدی اعتماد بوده که به ازدواج دخترشون و من رضایت دادن خب لوازم خانه که دیگه اعتماد نمی خواد.
در هر صورت از این که راهنمایی می کنید از همتون ممنونم و بازم اگه فکر می کنید که واسه مدیریت این موضوع میشه کار بهتراز اینی کرد ممنون میشم راهنماییم کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)