مرسی بابت راهنمایی! میدونم خودم که اصلا روم نمیشه که بخوام باهاش دوست بشم و اون حرف و از روی هیجاناتم گفتم اما داره فکر و خیال اذیتم میکنه.کلی خودمو آماده کرده بودم که وقتی اجازه دادن بریم خاستگاری چی بپرسم و کلی هم تو این سایت مشکلات به وجود آمده رو خوندم و اطلاعات کسب کردم و آماده بودم واسه شروع یه آشنایی با نظارت خانواده ها. اما!!!
نمیدونم والا شاید اون پدر دختر خانوم که انقدر دوسش داره نمیدونه که اگه فرصت مناسبی برا ازدواجش باشه داره لگد به بخت دخترش میزنه!








علاقه مندی ها (Bookmarks)