دلیلش شاید خودم باشم. رفتارم سرده. نمیدونم
فحش رو زیر لب میگه. بیشتر ایراد میگیره.
ما تازه اسباب کشی کردیم. من دست تنهام و هنوز فرصت نشده همه چیزو بذارم سرجاش. مثلا دنبال یه چیزی می گرده. کمی طول می کشه تا پیدا بشه. همیشه هم خودم واسش پیداکردم و نهایت 5 الی 15 دقیقه طول کشیده ولی اون بازم ناراضیه میگه باید بدونی چی رو کجا گذشتی.
من میدونم بخاطر اینکه مادرش مریضه یا خودش سرما خورده عصبی تر شده ولی منم آدمم. شاید اون هم اونجوری که من میگم بد نباشه. اون هم حق داره. اون هم حتما دلش میخواد خونه شاد باشه. ولی خودش توی خونه هیچوقت شاد نبوده چه من خوب باشم چه بد.
دارم سعی می کنم خودمو قانع کنم که حالم خوب باشه. من باید بتونم. باید شاد باشم. باید احساسات بدم رو کنترل کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)