به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28

Threaded View

  1. #22
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    ممنونم mercin عزیز.
    فک میکنم شما یه اقا هستین.
    چون همه چیزو از بعد مردونه دیدین.بدون اینکه در نظر بگیرین من یه هم سن و سالی ندارم.من هم تو زمانی که اوج احساساتم بود دایم احساساتم سرکوب شده.

    1.من نمیخواستم همه کسش باشم.میخواستم همونقد که واسم مهم بود منم ادم مهمی باشم واسش.
    2.باهم؟ باهم رشد کنیم؟ خب اون نمیخواد باهم باشیم.دوست داره تنها باشه.اون اصن نیازی به من نداره... تنها ازادتره.راحت تره.نمیشه باهم رشد کنیم.باید بگیم: سعی کن وصل شی بهش باهاش رشد کنی
    3.واقعا قبول دارم حساسیتم زیاد شده.فقط هم خودمو اذیت میکنم... باید کمش کنم
    4.خونواده هامون اشتی کردن.مامانم به بهونه مکه رفتن مادرشوهرم رفت پیش مادر شوهرم و ازش خواست این جریانارو به خاطر زندگی ما تموم کنن.اونم قبول کرد و اشتی کردن.ولی مشکل اونا نیستن.مشکل خودمونیم

    اما خیلی باهاتون موافقم.یعنی خیلی ریز و موشکافانه همه زندگیمو مشکلاتشو ریشه هاشو برام گفتین.این از بهترین پستایی بود که خونده بودم و ممنونم.
    خوشحال میشم باز هم به تاپیکم سر بزنید.

    یه روزایی بود که زور میزدم دوسش نداشته باشم.
    الان دارم زور میزنم مثه قبل عاشقش بشم ولی نمی تونم.یه ثانیه م نمیتونم فکرای منفیو بذارم کنار و راجع بهش خوب فک کنم.
    انگار یه ادم جدید جلوم وایساده.که اصلا دوسش ندارم و نمیخوام داشته باشم.اینجوری راحت ترم.
    هرکار میکنم بتونم و بلند شم و کارایی که مشاور و دوستان بهم گفتن رو بکنم نمیتونم.
    نمیتونم بهش بخندم.بهش نزدیک شم.حتی وقتی بغلم میکنه معذبم.
    اصن نمیتونم کاراشو بذارم کنار.انگار تازه دارم میشناسمش.
    یه احساس جدیده.
    ترجیح میدم نبینمش.
    همه کاراش رو اعصابمه.حتی وقتی میخنده اعصابم خورد میشه.
    اونم انگار میخواد حرصم بده....
    خیلی میترسم... فک میکنم وارد یه مرحله جدید از زندگی شدم که ایشون بوجود اوردن بدو اینکه نظر منو بخوان و راضین...
    وقتی پیششم احساس میکنم غرور و عزت نفس و شخصیت و هیچی ندارم...


    - - - Updated - - -

    چقد این تالار جالبه.
    وقتی داری زندگی میکنی.حداقل دوسش داری همه میان میگن:
    بیشترفک کن.نرو سر زندگیت.به کجا چنین شتابان؟!...
    وقتی بریدی میگی اکی میخوام فک کنم .نمیخوام دوسش داشته باشم.میگی خسته شدم:
    همه میان میگن:
    طلاق چیه.این حرفا چیه.زندگی کن.بساز.دوسش داشته باش...

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : پنجشنبه 27 شهریور 93 در ساعت 13:47

  2. 2 کاربر از پست مفید Somebody20 تشکرکرده اند .

    paiize (پنجشنبه 27 شهریور 93), شیدا. (پنجشنبه 27 شهریور 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.