این جور که نوشتین به نظر میاد که از شهر بزرگ به شهر کوچیک نقل مکان کرده باشید.
اگه این جور باشه احساستون رو درک میکنم.
اما همون طور که همگان میدونن اختیار هرکسی دست خودشه!!! این زندگی زندگی شماست.
اگه واقعا دوست دارید به شهر خودتون برگردید خوب برگردید!!!! چرا بهانه تراشی میکنید؟ آدمها بعضی موقع ها به خاطر اینکه دل کندن از داشته هاشون براشون سخته شروع به آوردن
دلایلی میکنن که وقتی فرد دیگه ای میشنوه براش کمی تعجب آوره.
من و هیچ کس دیگه ای به جز خود شما ، به جای شما زندگی نمیکنه!!!
پس بشینید حساب کتاب کنید و ببینید چند چندید. چند تا دلیل مهم برای رفتن و چند تا دلیل مهم دیگه برای موندن بیارید و بینید رفتن درسته یا موندن.
مثلا من اگه جای شما باشم این جوری دلیل میارم.
من توو سن ازدواجم اگه بخوام به شهر خودم برگردم و با توجه به اینکه پدر و مادرم من رو همراهی نمیکنن ، باید تنها زندگی کنم.
ولی اصولا تعداد افراد کمی پیدا میشن که بخوان به خواستگاری دختر تنها بیان.
پس بهتره پیش پدر و مادرم باشم.
یا دلیل دوم اینه که اگه به شهر اول خودم برگردم میتونم شغل بهتری پیدا کنم و درآمدم بالا میره پس بهتره که برم.
حالا با توجه به اولویت خودتون یکی از شرایط احتمال ازدواج موفق یا درآمد بالا یکی رو انتخاب کنید. به هر حال با استدلال خودتون یا رومی رومی یا زنگی زنگی باشید .
با نشستن و غصه خوردن به جایی نمیرسید. به جز اینکه دارید زندگی رو به کام خودتون تلخ میکنید.
این هم نظر من.
موفق باشید









علاقه مندی ها (Bookmarks)