از خریدن خونه قصد خودکشی و تصفیه حساب بانک و بیمه و شناسنامه دوستتون و.....نوشتید ولی نمی گیدچیه ؟مشکل چیه ؟
فقط میگید ناراحتید
لطفا بیشتر بگید از اختلافها با همسرتون
من احساس میکنم با این توصیفاتی که شما نوشتید
نمی توانید مسولیت یه زندگی مشترک را تحمل کنید (مثلا از اینکه صبح زود پاشید نون بگیرید یا در اماده کردن صبحانه به خانم کمک کنید ناراحت هستید دلت می خواد یکی برات اماده کنه )
دوست نداری کاری را به عنوان وظیفه انجام بدی مثلا وظیفته به عنوان یه شوهر :خانمت را سوار ماشین کنی ببری و بیاری و این طرف ان طرف کاراش را انجام بدی و...ولی اینو دوست نداری دلت می خواد یه کار کوچک انجام بدی و در عوض یه دعا برات کنند در حد تیم ملی (یه تشکر جانانه از شما )
ببین هر شهری و حتی هر خانواده ای که توی یه محله زندگی میکنند یه اخلاق و اداب و رسوم مخصوص به خودشون دارند
شوهر من از خورش بادمجان خیلی بدش می اید ولی من بر عکس غای محبوب و دلپذیر من همین غذا هست
ذایقه من و همسرم هیچ کدام مشکلی نداره فقط سلیقه هامون فرق داره
خانواده همسر شما در رفتار هاشون مشکل شرعی و عرفی و منطقی ندارند (در کلیات با هم اختلافی ندارید )
مشکل اینحاست که اداب و شیوه زندگی شون با خانواده شما فرق داره (و یا شما با انها فرق دارید )
ولی شما نمی خواهید هیچ نا هماهنگی را تحمل کنید دلتون می خواد همه چیز باب میل خودت باشه انگار نمی تونی و نمی خوای تفاوتها را بپذیری و همش واکنش سرد نشون می دی
نکته مهمتر
خودکشی یه کار عادی نیست و معمولا کسانی که مشکل روانی دارند خیلی راحت زیر بار خودکشی میروند
حالا توجه کنید که چه راحت برا خودکشی برنامه میذارید و قضیه مالی اش را برا خانوادتون حل میکیند ولی اصلا به بعد روحی این قضیه برا اطرافیان (مادر پدر خواهر برادر و ان دختر جوانی که به خیال یه
عمر خوشبختی زن شما شده ) فکر نکردید
خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد
علاقه مندی ها (Bookmarks)