ممنون از شما که پاسخ دادید. من تاپیکهامو بخاطر اینکه توصیه ها رو عملی کنم رها کردم. درمورد بی احترامی کردن به شوهرم هم باید بگم برا مدت فقط چند هفته بود در عوض چند سال حقارتی که کشیدم. بخاطر اون سه چار هفته هم اینقد عذاب وجدان گرفتم که خدا میدونه فقط....
من خودم خستم . خودم نیاز به نوازش دارم . دیگه برام نا نمونده . احساس حماقت تمام وجودم رو میگیره وقتی پیشش میشینم. این حسیه که اون با تمام نیروش بم میده. به هیچکس این حس رو منتقل نمیکنه. برعکس پیس خانوادش خودش احساس کوچیکی میکنه. برادر کوچیکترش جواب سلامشو نمیده اما عاشق حرف زدن با اونه. شوهرم انگار آدمیه که به کسانی که تحقیرش می کنن خوشش میاد. فک میکنید توی اون چند هفته که باش تحقیر آمیز برخورد میکردم چطور بود؟ نسبتا خوب....اما خودم حس می کردم کارم درس نیس. خواستم صمیمیت باشه نه تحکم. حالا فقط وقتی پول لازم شدم باش حرف میزنم. خودتون تصور کنید چه جر و بحثی راه میفته. من میخوام عشق تو زندگیم باشه. چرا اون به عشق نیاز نداره. اون بار ها بم گفته عشق مال تو فیلماس . اصلا وجود نداره. ولی من دیگه نمیدونم وجود داره یا نه. آیا همه ی مردا اینجورین؟ من چیزی براش کم نزاشتم. غذاهای خوشمزه و سر وقت . لباسای تمیز و اتو شده. بچه هایی که وقتی اون اینجاس آرومشون کردم....استقبال از خانوادش...و خیلی چیزای دیگه که هر مردی آرزوشو داره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)