چرا اینجا کسی نیس ک ب حرفام گوش کنه و کمکم کنه، بچه من دیگه واقعا خسته ام، دارم کم کم دیوونه میشم، صبح ناخداگاه ساعت 7 صب از خواب بیدار میشم و ب تنها چیزی ک فک میکنم اینکه نمیخام اینجا زندگی کنم، واقعا دوس ندارم، داعم دارم ب این موضوع زندگی با اینا فک میکنم، بچه اا ب خدا دارم دیوونه میشم، دیگه نمیتونم ب جز ناراحتی و فک کردن ب این موضوع استراحت کنم، خسته شدم، نمیدونم چیکار کنم، من واقعا دوس دارم بدون ناراحتی جدا زندگی کنم، تو رو خدا تا کاملا دیوونه نشدمو مغز شوهرمو نخوردم بگین چیکار کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)