سلام
دوستان من مبلغی از پس اندازم رو برای همسرم فرستادم و بقیه هم چون فعلا در دسترس خودم نی بعد میدم ولی در موردش با خانواده ام صحبتی نکردم چون نظرشون رو میدونم خانواده ام اصلا موقعیت همسرم رو درک نمیکنن توی فامیل ما چه پسر چه دختر همه حداقل دو سال عقد بودن تا بالاخره تونستن با هزار مصیبت برن سر خونه خودشون که یا اجاره ای بوده یا واسه باباشون یا که اگه خونه خودشون بوده فوق العاده کوچیک بوده در صورتی که همسر من تمام تلاشش اینه که از یک سال بیشتر عقد نمونیم چون واقعا مسافت دور هر دو و حتی خانواده هامون رو اذیت میکنه داداش خود من بعد 8 سال هنوز داره خونه بابام زندگی میکنه الان موقعیت خرید خونه داره ولی این کار رو انجام نمیده در صورتی که همسر من اولین هدفش استقلال کامل هست یا خواهرم بعد 3 سال اجاره نشینی با هزار بدبختی خونه دار شدن خونه ای که خودش نتونست تو ساختش کوچکترین نظری داشته باشه و شوهرش فقط به نظر داداشش توجه میکرد با اینکه خواهرم از خیلی از نیازهاش گذشت تا پس انداز کنن اخرشم خونه ای که میخواست نشد . ولی به نظر همسرم در مورد ساخت خونه نظر من اولویت قرار داره .همشون نظرشون اینه که نباید به همسرم کمک کنم و پس اندازم باشه وقتی رفتیم سر خونه خودمون اونوقت بهش بدم , خب اخه الان احتیاج داره در مورد مشکلات همسرم من با خانواده ام زیاد صحبت نمیکنم در مورد قسط و وام هم خودش در میان گذاشته .
همسرم دیگه مثل قبل پسر شیطون و شادی نیست به خصوص الان که مخالفت همه در مورد پیشنهاد جشن نگرفتن رو شنیده. من همیشه دوست داشتم جشن عقد مفصلی بگیرم و بجای جشن عروسی سفر زیارتی بریم کربلا در این مورد با همه خواستگارام صحبت میکردم که دقیقا همه مخالف بودن چون از شانس من همشون تک پسر و پسر اخری بودن و به قول خودشون پدر مادرشون ارزو دارن و همیشه خانواده خودم به خاطر این موضوع من رو نصیحت میکردن که چرا از اول میخوای ساده بگیری؟
اخه مگه سفر کربلا چه اشکالی داره ؟ همین شد که منم موقع خواستگاری همسرم در این مورد صحبتی نکردم و به یه عقد خیلی خیلی ساده که ناراضی هم نیستم چون فوق العاده خاطره شاد از اون روز دارم و همیشه با یاد اوریش هر دو تایی کلی میخندیم و شاد میشیم اکتفا کردم تا بعد خودم با همسرم صحبت کنم و چند ماه پیش قبل به وجود اومدن مشکل مالی همسرم من خودم پیشنهاد سفر بجای جشن رو دادم همسرم اول قبول نمیکرد چون فکر میکرد احساسی تصمیم گرفتم و وقتی متوجه شد من چند سال هست به این موضوع فکر میکنم قبول کرد ولی دوست داره من حتما لباس عروس بپوشم تا به قول بقیه ارزو به دل نمونماول پدر و مادر هر دو قبول کردن که بعد اتمام خونه بریم سفر کربلا و بعد یه مهمانی ساده و اقوام درجه یک دعوت بشن ولی الان همه مخالف شدن و مدام میگن باید جشن بگیرید اینجوری مردم فلان میکن و حرف در میارن دیشب باز همسرم بهم ریخته بود میگفت اگه من بخوام جشن میگیره به قول خودش جشن گرفتن توی شهرستان با سفر زیارتی هزینه اش زیاد فرقی نداره ولی اونم مثل من دوست داره اول زندگی رو با یه سفر زیارتی اونم کربلا که هر کسی آرزوش رو داره شروع کنه . همه میگن بعد میشه رفت سفر . نه من قبول ندارم چون بقیه رو دیدم که بعد ازدواج خرجشون کمتر که نمیشه بیشترم میشه شاید بشه مشهد رفت که اونم خودش سعادت میخواد ولی کربلا رو میدونم دیگه نمیشه برم من الان که جونم دوست دارم برم . همسرم دوست داره همیشه ارزو های من رو عملی کنه خودش میگه اگه در توانم بود هم جشن میگرفتم هم سفر زیارتی میرفتیم ولی الان فقط یکی رو باید انتخاب کنیم من دیگه نظری ندادم گفتم باشه بعد ساخت خونه صحبت میکنیم هنوز وقت هست.
دوستان ببخشید که زیادی نوشتم . من هنوز نمیدونم وقتی همسرم ناراحت میشه باید چه برخوردی داشته باشم فقط گوش بدم مثلا وقتی از دست کسی که باعث خسارتش شده برام توضیح میده نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم اعصاب خودت رو خورد نکن درست میشه که در جواب میگه نمیشه بهم میریزم . ایشون اصلا اهل دعوا نیست خیلی خیلی بخواد به طرف نشون بده اعصابش خورده یکم غر میزنه .
دوست عزیز که گفتی "به خاطر روحیه ام نذارم زیاد دردودل اقتصادی بکنه پیشم آخه زن حساسه " من حساسم آره سر کوچکترین مشکلی که برای خودم یا خانواده ام پیش میومد فوق العاده اذیت میشدم قبول دارم که تحملش برام سخته ولی من دنبال راه حل هستم تا با ارام کردن همسرم خودم هم اروم بشم این انصاف نیست که این همه سختی رو یه نفر تنهایی تحمل کنه مگه اسمش زندگی مشترک نیست مشترک تو چی فقط شادی ؟؟؟
دوستان من کتاب رازهایی در مورد مردان بار بارا رو خوندم همسر من اصلا اهل سکوت کردن نیست یا به قول بار بارا بره توی غار تنهایی بخواد کسی باهاش حرف نزنه با بقیه اره دیدم وقتی ناراحت هست دوست نداره زیاد صحبت کنه ولی بر عکس برای من مشکلش رو واضح توضیح میده حتی به سوال هایی که میپرسم جواب میده . من موقع صحبش سعی میکنم گوش بدم و بعضی مواقع حرفهاش رو به نشانه تایید تکرار کنم . اگه کسی مقاله ای در زمینه رفتار مناسب در برابر همسر در چنین موقعیتی میشناسه خوشحال میشم معرفی کنید .







اول پدر و مادر هر دو قبول کردن که بعد اتمام خونه بریم سفر کربلا و بعد یه مهمانی ساده و اقوام درجه یک دعوت بشن ولی الان همه مخالف شدن و مدام میگن باید جشن بگیرید اینجوری مردم فلان میکن و حرف در میارن دیشب باز همسرم بهم ریخته بود میگفت اگه من بخوام جشن میگیره به قول خودش جشن گرفتن توی شهرستان با سفر زیارتی هزینه اش زیاد فرقی نداره ولی اونم مثل من دوست داره اول زندگی رو با یه سفر زیارتی اونم کربلا که هر کسی آرزوش رو داره شروع کنه . همه میگن بعد میشه رفت سفر . نه من قبول ندارم چون بقیه رو دیدم که بعد ازدواج خرجشون کمتر که نمیشه بیشترم میشه شاید بشه مشهد رفت که اونم خودش سعادت میخواد ولی کربلا رو میدونم دیگه نمیشه برم من الان که جونم دوست دارم برم . همسرم دوست داره همیشه ارزو های من رو عملی کنه خودش میگه اگه در توانم بود هم جشن میگرفتم هم سفر زیارتی میرفتیم ولی الان فقط یکی رو باید انتخاب کنیم من دیگه نظری ندادم گفتم باشه بعد ساخت خونه صحبت میکنیم هنوز وقت هست.

علاقه مندی ها (Bookmarks)