سلام به دوستان

ممنون از دوستانی که وقت گذاشتند و راهنمایی کردند. یکی از دوستان بیشنهاد داده بودند که مقابله به مثل کنم. من متوجه نشدم منظور ایشون کدام رفتاره. اسم گذاشتن یا توهین کردن.

در جواب ساشای عزیز باید بگم بله ایشون میدونند که من خیلی ناراحت میشم. مگه میشه کسی به خانواده شما بدترین توهین ها رو بکنه ولی شما عکس العملی نشون ندید؟ من اوایل خیلی ناراحتیم رو نشون میدادم و به شدت تلاش میکردم که رابطه ها رو خوب کنم.

در این حال خودم اون وسط له می شدم. بخاطر اینکه همسرم به هیچ عنوان از مواضع خودش بایین نمی اومد و منو قانع (مجبور به فهمیدن) می کرد که رفتار اونها اولا اشتباه بوده و ثانیا عمدی بوده در جهت از هم باشوندن زندگی ما.
در حالت عادی با هم خیلی خوبیم. ابراز محبت بیشتر از طرف من بود چون همسرم به شدت خودش رو سنتی می دونه و جز در خلوت ....ابراز محبت کلامی نمی کرد. من همیشه سعی می کردم که به حرفاش توجه کنم و در موفقیت هاش تشویقش کنم. البته اون هم خیلی مشوق من در کارهام بوده. من بارها بهش گفتم که خدا رو شکر می کنم که اون رو به من داده. خودش نیست ولی خداش هست همسرم مرد خیلی خوبیه و خیلی به فکر خانواده اش هست. اگه فقط این ربط دادنهای بی دلیل به خانواده من حل می شد مشکلات دیگه اش در برابر خوبیهاش کفه سبکتری میشه.
ما چون دور از خانواده ها مون زندگی می کنیم دیر به دیر اونها رو می بینیم. من همیشه سعی کردم به همسرم احترام بذارم و شخصیتش رو جلو همه تحسین کنم. چه خانواده ها و چه دوستان.
رفتار خانواده ایشون با من خیلی خوبه. خیلی من و خانواده ام رو دوست دارند و احترام می گذارند. در ضمن خانواده همسرم از قهر و کینه همسرم نسبت به خانواده من خبر ندارند.
و اما سوال آخر که چرا همسر من از خانواده من خوشش نمیاد. در خانواده من زن سالاری حاکمه. مادرم روی همه چیز کنترل داره و تصمیم گیری می کنه. من تا بیش از ازدواج متوجه این قضیه نبودم. خانواده همسرم اما مرد سالارند و حداقل در ظاهر نشون میدن که نظر خانم ها براشون مهم نیست. اما من که مدتی با خانواده همسرم زندگی کردم کاملا متوجه شدم که بدر شوهرم چقدر مادر شوهرم رو دوست داشت و حرفهاش رو می شنید. فکر می کنم اون غروری که همسرم داره ناشی از لاف زدنهای بدر و برادرهای بزرگتر در جمع های مردونه هست. اگرچه من به عینه شاهد بودم که برادر شوهرم به نظرات همسرش احترام میذاره.
حدود چهار سال بعد از ازدواجمون بود که همسرم در جریان یک دعوای شدید از همه مواردی که توی دلش ریخته بود برده برداری کرد و من متوجه حساسیت های همسرم شدم. از اون به بعد من همیشه سعی می کردم بدون کسب اجازه و نظرخواهی از همسرم تصمیمی نگیرم طوری که گاهی حتی خواهر شوهرم حرص می خورد که چرا همه چیز رو از اون می برسی.
اما همسرم به شدت فکر می کنه که من قصد دارم روند زندگی بدر و مادرم رو در بیش بگیرم و بر اون تسلط بیدا کنم. دوستان شما منو نمی شناسید و من نیازی ندارم خودم رو به شما خوب نشون بدم ولی می خوام بگم خدا شاهده من چنین قصدی ندارم چون همیشه نتایج خوب و مفید تصمیم گیری های همسرم رو در زندگیمون دیدم.

همسرم با دیدن کوچکترین تغییری در برنامه ای که اون چیده فکر می کنه من قصد به هم زدن برنامه های اون رو دارم مثلا چند ماه بیش قرار بود به یک مراسم مذهبی بریم. چون اون برنامه شب بود و فرداش باید سرکار می رفتیم من شب قبلش غذا برای نهار روز بعد هم آماده کرده بودم. قرار بود من و بچه مون از خونه بریم دنبال همسرم و بعد بریم مراسم. آماده کردن بچه کمی طول کشید (با عرض معذرت به دلیل دستشویی طولانی) و ما یک ربع دیر رسیدیم به محل کار همسرم.
اون شب بعد از مراسم یک دعوای اساسی درست کرد که تو منیّت داری. تو خودت دلت نمیخواست بیای و می خواستی منو در برابر کار انجام شده قرار بدی. وقتی هم که من گفتم اگه دلم نمی خواست بیام چرا از شب قبل غذا درست کردم به صورتم سیلی زد طوری که صورتم کبود شده بود.

همسرم به شدت حساس شده نسبت به این قضیه و هر چیز کوچک و معمولی که ممکنه در زندگی اتفاق بیافته رو به این ربط میده که تو منیّت داری و چرا عذر خواهی نمی کنی و شروع می کنه به توهین کردن. من زشتی رفتار مادرم در بعضی رفتارها رو قبول دارم و به همسرم هم گفتم ولی اینکه چیزهایی رو که هیچ ربطی به اونها نداره و فقط به من و همسرم مربوطه به اونها ربط میده عذابم میده. قبلا هم گفتم که من رابطه ام رو با خانواده ام بسیار بسیار کم کردم فقط هفته ای یکبار تماس تلفنی در حد حرفهای معمولی که هوا چطوره و بچه چطوره. فقط تا این حد که بدونن ما زنده هستیم. بس لطفا نگید شاید تو تحت تاثیر حرفهای مادرت قرار گرفتی چون من هیچی هیچی از زندگیم به اونها نمیگم.
دوستان خواهش می کنم کمکم کنید. می خوام این مشکل که مثل یک گیاه سمی تو همه روابط ما ریشه دوانده اساسی حل بشه.
لطفا بهم بگید کجای کارم اشتباه بوده.
منتظر راهنماییهاتون هستم.

- - - Updated - - -

سلام به دوستان

ممنون از دوستانی که وقت گذاشتند و راهنمایی کردند. یکی از دوستان بیشنهاد داده بودند که مقابله به مثل کنم. من متوجه نشدم منظور ایشون کدام رفتاره. اسم گذاشتن یا توهین کردن.

در جواب ساشای عزیز باید بگم بله ایشون میدونند که من خیلی ناراحت میشم. مگه میشه کسی به خانواده شما بدترین توهین ها رو بکنه ولی شما عکس العملی نشون ندید؟ من اوایل خیلی ناراحتیم رو نشون میدادم و به شدت تلاش میکردم که رابطه ها رو خوب کنم.

در این حال خودم اون وسط له می شدم. بخاطر اینکه همسرم به هیچ عنوان از مواضع خودش بایین نمی اومد و منو قانع (مجبور به فهمیدن) می کرد که رفتار اونها اولا اشتباه بوده و ثانیا عمدی بوده در جهت از هم باشوندن زندگی ما.
در حالت عادی با هم خیلی خوبیم. ابراز محبت بیشتر از طرف من بود چون همسرم به شدت خودش رو سنتی می دونه و جز در خلوت ....ابراز محبت کلامی نمی کرد. من همیشه سعی می کردم که به حرفاش توجه کنم و در موفقیت هاش تشویقش کنم. البته اون هم خیلی مشوق من در کارهام بوده. من بارها بهش گفتم که خدا رو شکر می کنم که اون رو به من داده. خودش نیست ولی خداش هست همسرم مرد خیلی خوبیه و خیلی به فکر خانواده اش هست. اگه فقط این ربط دادنهای بی دلیل به خانواده من حل می شد مشکلات دیگه اش در برابر خوبیهاش کفه سبکتری میشه.
ما چون دور از خانواده ها مون زندگی می کنیم دیر به دیر اونها رو می بینیم. من همیشه سعی کردم به همسرم احترام بذارم و شخصیتش رو جلو همه تحسین کنم. چه خانواده ها و چه دوستان.
رفتار خانواده ایشون با من خیلی خوبه. خیلی من و خانواده ام رو دوست دارند و احترام می گذارند. در ضمن خانواده همسرم از قهر و کینه همسرم نسبت به خانواده من خبر ندارند.
و اما سوال آخر که چرا همسر من از خانواده من خوشش نمیاد. در خانواده من زن سالاری حاکمه. مادرم روی همه چیز کنترل داره و تصمیم گیری می کنه. من تا بیش از ازدواج متوجه این قضیه نبودم. خانواده همسرم اما مرد سالارند و حداقل در ظاهر نشون میدن که نظر خانم ها براشون مهم نیست. اما من که مدتی با خانواده همسرم زندگی کردم کاملا متوجه شدم که بدر شوهرم چقدر مادر شوهرم رو دوست داشت و حرفهاش رو می شنید. فکر می کنم اون غروری که همسرم داره ناشی از لاف زدنهای بدر و برادرهای بزرگتر در جمع های مردونه هست. اگرچه من به عینه شاهد بودم که برادر شوهرم به نظرات همسرش احترام میذاره.
حدود چهار سال بعد از ازدواجمون بود که همسرم در جریان یک دعوای شدید از همه مواردی که توی دلش ریخته بود برده برداری کرد و من متوجه حساسیت های همسرم شدم. از اون به بعد من همیشه سعی می کردم بدون کسب اجازه و نظرخواهی از همسرم تصمیمی نگیرم طوری که گاهی حتی خواهر شوهرم حرص می خورد که چرا همه چیز رو از اون می برسی.
اما همسرم به شدت فکر می کنه که من قصد دارم روند زندگی بدر و مادرم رو در بیش بگیرم و بر اون تسلط بیدا کنم. دوستان شما منو نمی شناسید و من نیازی ندارم خودم رو به شما خوب نشون بدم ولی می خوام بگم خدا شاهده من چنین قصدی ندارم چون همیشه نتایج خوب و مفید تصمیم گیری های همسرم رو در زندگیمون دیدم.

همسرم با دیدن کوچکترین تغییری در برنامه ای که اون چیده فکر می کنه من قصد به هم زدن برنامه های اون رو دارم مثلا چند ماه بیش قرار بود به یک مراسم مذهبی بریم. چون اون برنامه شب بود و فرداش باید سرکار می رفتیم من شب قبلش غذا برای نهار روز بعد هم آماده کرده بودم. قرار بود من و بچه مون از خونه بریم دنبال همسرم و بعد بریم مراسم. آماده کردن بچه کمی طول کشید (با عرض معذرت به دلیل دستشویی طولانی) و ما یک ربع دیر رسیدیم به محل کار همسرم.
اون شب بعد از مراسم یک دعوای اساسی درست کرد که تو منیّت داری. تو خودت دلت نمیخواست بیای و می خواستی منو در برابر کار انجام شده قرار بدی. وقتی هم که من گفتم اگه دلم نمی خواست بیام چرا از شب قبل غذا درست کردم به صورتم سیلی زد طوری که صورتم کبود شده بود.

همسرم به شدت حساس شده نسبت به این قضیه و هر چیز کوچک و معمولی که ممکنه در زندگی اتفاق بیافته رو به این ربط میده که تو منیّت داری و چرا عذر خواهی نمی کنی و شروع می کنه به توهین کردن. من زشتی رفتار مادرم در بعضی رفتارها رو قبول دارم و به همسرم هم گفتم ولی اینکه چیزهایی رو که هیچ ربطی به اونها نداره و فقط به من و همسرم مربوطه به اونها ربط میده عذابم میده. قبلا هم گفتم که من رابطه ام رو با خانواده ام بسیار بسیار کم کردم فقط هفته ای یکبار تماس تلفنی در حد حرفهای معمولی که هوا چطوره و بچه چطوره. فقط تا این حد که بدونن ما زنده هستیم. بس لطفا نگید شاید تو تحت تاثیر حرفهای مادرت قرار گرفتی چون من هیچی هیچی از زندگیم به اونها نمیگم.
دوستان خواهش می کنم کمکم کنید. می خوام این مشکل که مثل یک گیاه سمی تو همه روابط ما ریشه دوانده اساسی حل بشه.
لطفا بهم بگید کجای کارم اشتباه بوده.
منتظر راهنماییهاتون هستم.