سلام
اره قبول دارم حرفتو .... ویژگیهای مثبتش بیشتر و پررنگ تر بنظر میرسه و هی دارم ب خودم نهیب میزنم که نیمه پر لیوان رو ببینم
نیاز به فکر کردن به راهنمایی های خوب شماها دارم
ممنونم
اره هنو تو صحبتامون ریز نشدیم که بخوام ازش بپرسم .
ما دو دفعه باهم حرف زدیم اونم در حد یه ربع 20 دقیقه . حتما قصد دارم ازش بپرسم همچین چیزیو
به چشم که میاد ولی خب حس میکنم برام عادی میشه . اخه نمیخام با این همه ویژگیهای خوبش از دستش بدم ولی خب مردد هم هستم ..
یه تردید ازاردهنده تو وجودمه
متشکرم
خیلی دوس دارم منم به این نتیجه برسم که این اصلا ایراد نیست و یا حداقل بعد از یه مدتی برام عادی میشه
دلم میخاد نیمه پر لیوان رو ببینم
ممنونم از محبتتون. مرسی
من توی توجه و تحسین دیگران رو برانگیختن اصراری ندارم . چون خودش و موقعیتی که الان توشه برجسته اش میکنه ولی خب وقتی با اینهمه شرایط خوبش مواجه شدم این گیر کردن زبونش خیلی ب چشمم اومد .
یه دلم میگه ایراد نیس . یه دلم میگه خیلی هم ایراد بزرگیه
دارم فکر میکنم به راهنمایی های شماها دوستای خوب
ممنونم عزیز
اره انگار لکنت داره .
کاملا درست گفتیید . متاسفانه خیلی اطرافیانمون مزخرف هستند و به خودشون اجازه ی هر نوع اظهار نظری رو میدن و علنی واکنش نشون میدن
دوس ندارم واکنش ناپسندی از طرف اونا دلخورم کنه همون اول زندگی
ولی از جهتی هم دلم نمیاد جواب منفی بدم بهش چون خیلی شرایط و کلیاتش با چیزی ک من میخواستم تناسب داره
مرسی از راهنماییت دوست بزرگوار
نه ما دوبار باهم رفتیم بیرون و حرف زدیم . هر کدوم از یه ربع 20 مین طول کشید . و منم متوجه این موضوع شدم و چون خیلی رسمی صحبت کردیم نشد ک ازش در مورد این قضیه چیز بپرسم
ممنونم دوست عزیز
اه همش تقصیر این اطرافیان مزخرفه ماست که انقد ادم استرس حرف و واکنششون رو میگیره دیگه
خیلی دارم سعی میکنم اینهمه ویژگیهای خوبش رو برا خودم پررنگ کنم و نیمه پر لیوان رو ببینم و اینده ای ک میتونم در کنارش داشته باشم فکر کنم ولی خب تردید مث خوره افتاده ب جونم
هه جبهه نگرفتم ولی خب همیشه دوس داشتم از پدر و مادر همسرم دور باشم . شاید بخاطر جو اطرافیانم باشه و ضربه ای ک بخاطر نزدیکیشون خوردن من مارگزیده شدم
تشکر از محبتت دوست گرامی









علاقه مندی ها (Bookmarks)