اقای تنهایی مشکلات و تنش های خیلی زیادی رو پشت سر گذاشتید و لی احساس میکنم همسرتون خانم خوبیه . و میتونه ارامشی که قبلا نداشتید رو بهتون بده . ولی با این شرط که شما هم بتونید شرایط زندگیتون رو خوب و درست مدیریت کنید . در بین حرفهاتون من یک زنگ خطر دیدم ( اینکه نسبت به زندگی و همسر قبلی تون تمایل پیدا کردید ) این احساس میتونه تیشه به ریشه زندگی فعلیتون بزنه . اگر زندگی و همسر اولتون خوب و مطلوب بود زندگی شما به اینجا نمیرسید . ولی برداشت من اینه که همسر اول شما داره با سیاست خیلی زیرکانه و با پشیمان و خوب نشان دادن خودش زندگی شما رو به هم میزنه . هدف ایشون اینه که این احساس رو در شما به وجود بیاره و متاسفانه داره موفق هم میشه . اگر این کار رو قبل از ازدواج و بچه دار شدن انجام میداد . کارش قابل توجیه بود ولی الان که پای زندگی یک زن و یک بچه دیگه وسطه دیگه جایی برای این کارها باقی نمونده . ایشون اگر هم از خواب بیدار شده باشه . خیلی دیر بیدار شده . و این احتمال هم هست که این رفتار نه از روی پشیمانی بلکه فقط برای اذیت کردن شما و پاشوندن زندگیتون باشه . این مطلب رو در نظر داشته باشید . از اون طرف شما پدر هر دو تا بچه تون هستید و وظایف پدریتون ایجاب میکنه که به هر دوشون برسید . ولی این رو باید بدونید که هر چقدر هم که شما تلاش کنید که روابط خوبی بین همسرتون و پسرتون برقرار کنید ممکن نخواهد بود . هر چقدر هم که همسر شما خوب باشه و به بچه برسه که به نظر میرسه حتی در این کار افراط هم میکنه ولی پذیرشی از طرف بچه نخواهد بود . و این طبیعی هست . حتی اگه از طرف خود بچه هم پذیرشی باشه مادرش مانع خواهد بود . یعنی هر چقدر شما سعی کنید این بچه رو به همسرتون نزدیکتر کنید بیشتر از اون دور خواهد شد . واین امر با بزرگتر شدن بچه بیشتر و بیشتر خواهد شد . در این بین فکر نکنید که همسرتون مقصره یا بچه بلکه این امری طبیعیه . این بچه از طلاق مادرش ناراحته و همسر و دختر شما رو مانع خوشبختی خودش و مادرش میدونه . و از طرفی همسر شما هم ایشون رو مانع خوشبختی خودش و دختر ش میبینه . پس عکس العملهای هر دوشون طبیعیه و از اون گریزی نیست . در این بین تعلیمات همسر سابقتون رو هم نمیشه نادیده گرفت . و شما تا اخر عمرتون با این موضوعات در گیر خواهید بود و باید توان مدیریت قوی داشته باشید تا بتونید هم پسرتون و هم همسرتون رو داشته باشید و هیچ کدوم لطمه ای نبینند . البته بعد از مدتی دختر تون هم بزرگتر میشه و به جمع اونها اضافه میشه . پیشنهاد میکنم اشتراک بگیرید و به طور اختصاصی و مداوم مشاوره بگیرید یا با یک مشاور حضوری . یعنی این مشکلی نیست که زود حل بشه و بره . شما به طور مستمر باید بتونید ارتباطتون رو مدیریت کنید . ولی برای کاستن از تنشها اعتقاد من اینه که ارتباط همسرتون با بچه رو به حداقل برسونید . شما برای اینکه نقش پدریتون رو ایفا کنید حتما لازم نیست که بچه رو سه روز در هفته به خونه تون بیارید و به همسرتون بسپارید و ازش بخواهید که نقش مادرش رو براش بازی کنه . اون خودش مادر داره . و به هیچ وجه اینو نمیتونه بپذیره . حالا اگه خوشبینانه نگاه کنیم و نخواهیم فکر کنیم که اون سه روز رو از طرف مادرش مامور شده که مخل ارامش شما و همسرتون بشه . اگر حضانت بچه به مادش داده شده بگذارید پیش اون بمونه . و شما نقش پدریتون رو جور دیگه ای ایفا کنید . مثلا در طول هفته به پارک ببریدش . احتیاجاتش رو براورده کنید . به مدرسه اش و امور درسیش رسیدگی کنید . تلفنی باهاش در ارتباط باشید . شاید برای اینکار از پدر مادرتون هم کمک بگیرید بد نباشه . ولی دوتا موضوع رو باید همیشه مد نظر داشته باشید . یکی اینکه در اینکار افراط نکنید . ممکنه شما به خاطر مظلومیت و در به دری این بچه احساس ترحم یا عذاب وجدان داشته باشید و خودتون رو مسبب این وضع بدونید برای همین سعی کنید با محبت افراطی جبرانش کنید . و بچه و مادرش از این احساس شما برای ضربه زدن به شما و زندگیتون بهره میبرند . مواظب باشید مادرش بیشتر از شما مسبب این شرایطه . پس خودتون رو سرزنش نکنید و در محبت هم افراط نکنید . دوم اینکه مواظب باشید در این ارتباطاتی که با پسرتون دارید به مادرش نزدیک نشید . خط قرمزتون با ایشون مشخص کنید . و بهش بگید که اگر سعی کنه به واسطه بچه بهتون نزدیک بشه و زندگیتون رو از بین ببره قید بچه رو هم میزنی . نگذار از محبت پدرانه شما به عنوان یه نقطه ضعف استفاده بکنه . و خودش رو کم کم وارد زندگی شما بکنه . مثلا میخواهید بچه رو به پارک ببرید . بچه میگه مامانمم بیاد شما چکار میکنید ؟ یا مثلا به پسرتون زنگ میزنید مادرش گوشی رو برمیداره و سعی میکنه با شما حرف بزنه . شما چکار میکنید ؟ باز م میگم اقای تنهایی اگه مواظب نباشید بعده یه مدت دوتا زن مطلقه با دوتا بچه طلاق رو دستتون خواهد موند .








علاقه مندی ها (Bookmarks)