شماهرصحبتی کردید غیر رسمی بوده ،تعهدوقول وقرار رسمی ایی پشتش نبوده،حتی اگه قول وقراررسمی هم بودوشما بعدش دچار تردیدمیشدی این حق روداشتی که به تعویق بندازی وفرصت بیشتری بخواهی.بنابراین باسرنوشت خودت رودربایستی نکن ،عجله نکن. هروقت جلو ضرر روبگیری منفعته.منظورم ازضرر،لزوما جواب منفی دادن نیست.منظورم احساسی رفتارکردن شماست. بهش بگو نیاز دارم مدتی کمتر تماس داشته باشم دیدارهاوتماسهاوپیامکها روبه حداقل برسون.اجازه بده پرده احساسی مقداری ازجلو چشمات کناره بره.وخودت با اطمینان به نتیجه برسی بایدچه حرفای بزنی چه سوالاتی بپرسی چه چیزایی رو زیرنظر وذره بین داشته باشی.ودرنهایت جوابت چی هست.این رو ماتعیین نمیکنیم.این روشخصیت،تجربه ها،ایده آلها.ضعف ها،قوتها،میزان بلوغ اجتماعی،ومیزان بلوغ روانی شما تعیین میکند..من چندتاسوال برای تحریک اطلاعات شما اینجاقرارمیدادم جوابشون رو نمیخوام بهشون فکرکن:۱_شخصیت توچطوره،درونگرایی یابرونگرا،احساسی وعاطفی هستی؟تجارب تلخ وخاطرات تلخ زندگیت چی بوده،میزان رضایتت اززندگی فعلیت چقدره؟چرامیخوای ازدواج کنی،رابطت باسایراعضایی خانواده وپدرومادرت چطوره،جهان بینی واعتقادات چطوره ،به آخرت ایمان داری،تاچه حدی ازمذهب رو در زندگی شخصی خودت پیاده میکنی،وقتی مشکلی برات پیش میادچطورحلش میکنی؟کناره گیری وانزوا یا از دیگران کمک میگیری یاسعی میکنی بهش فکرنکنی،انتظاراتت ازمرد زندگی چیه؟چقدر درتصمیمات زندگیت ثبات داری،نظرت درموردمسائل مختلف زندگی چقدرثبات نسبی داره یابصورت دوره ای دچارتردیدوتغییرمیشی؟چقدرا زقیافه وظاهرخودت رضایت داری؟آیافکرمیکنی فقط این پسر ظاهرتورومیپسنده یادیگران هم میپذیرند...وبسیاری سوالات دیگه_اماچند تا ازسوالاتی که درمورد اون پسرنیازبه جوابشون داری.میزان اعتقاداتش چطوره ،چقدرمیخاد مذهب رودر زندگیش پیاده کنه،شغلش چطوره پیش پدرش کارمیکنه یااستقلال داره اگه پیش پدرش یاتوسط او شغلش ایجاد شده اگه روزی پدرش اوروبیرون کنه ازپس خودش برمیاد؟نسبت احساسش به منطقش چند چنده؟،چطورمسائلش روحل میکنه،وقتی مشکلی براش پیش میاد واکنشش چیه؟بلوغ اجتماعی وروانیش چطوره،نظرش درموردنحوه اداره زندگی مشترک چطوره؟اقتدار مطلق بامردباشه یانظرخاصی نداره چقدر دراین زمینه تفاهم دارید؟
سوالاتی هم برای کالبدشکافی عصبانیتش هست؛مثلا آیاسیگارمیکشه یاسابقه مصرف مواد داشته؟تعداد دوستان صمیمی ش چند تاست؟برو نگراست یادرونگرا؟آیارفتارهای غیرعادی دیگه ای ازش دیدی؟داروی خاصی مصرف میکنه؟درگذشته خودش چه ناکامی هایی داشته وچقدردیگران رومقصرناکامی هاش میدونه؟نظرش راجع به دیگران چیه؟آداب معاشرتش چطورونحوه برخوردش بادیگران چطوره؟آیادچارنظم وسواسی یا ادب وسواسی یارفتارهایی انجام میده که حیا وادب عمومی رو زیرپامیذاره؟چقدربادیگران ودر رفتارش شوخ طبعه وجنبه شوخی داره چقدرمعتقده دیگران بایدبهش احترام بذارن واین احترام روچطورکسب میکنه،توی بحث بادیگران چطوره،میپذیره دیگران نظرشون مخالف باشه یابحث روکش میده وپیله میکنه(بهتره مشاورازنزدیک تشخیص بدهد یاخودت فعلا بامشاور صحبت کنی)
به هرحال نظرنهایی من اینه؛یه مدت جلواحساسات خودت روبگیر،صبرکن بیشتربه خودت فرصت بده دانش وآگاهیت روبالاببروبعدا اگر فکرکردی وبادانشی که به دست آوردی نظرت منفی نبود اجازه بده آشنایی رسمی زیرنظرخانواده ومشاوره انجام بشه ونتیجش روببین.قرارنیست مته به خشخاش بذاری وازش عیب بتراشی.من فقط یک قول روبا اطمینان بهت میگم اگر احساسی رفتارنکنی ومنطقی دنبال حقیقت باشی براحتی هرچه که برای تصمیم نیاز داری روبدست میاری...
اگرنتونستی به خودت وقت بدی اگرنتونستی جلو احساسات خودت روبگیری وآگاهی ومهارتهات روبیشترکنی به صلاحت نیست فعلا ازدواج کنی..








علاقه مندی ها (Bookmarks)