سلام شهرزاد عزیزم .
چقدر همدرد ما داریم اینجا. منم 3ماه واسه کنکور دارم میخونم و الان شل شدم (به دلیل دعواها و مشکلاتی که تو زندگی با همسرم دارم دیگه روحیه برام نمونده یعنی هرچی اتفاقه داره همین برحه میفته!!!!!).
دقیقا منم یک سری فکرها میکنم که نتیجش اینه اگه کنکور فلان دانشگاه قبول نشم دیگه فاجعه عظمی رخ داده... گاهی که عاقلترم! با خودم میگم برفرض فلان دانشگاه که بهش علاقه داری رشته دلخواهت قبول شی (من رشتمو عوض کردم برای همین خیلی کارم سخته) خب از کجا میدونی خیر تو در این بوده؟ از کجا میدونی بعدش برات یه سری مشکلات بابت همون قبولی پیش نیاد...
اینجا که میرسم میفهمم چقدر بچه گانه به خودم فشار میارم. بابت چیزی که حتی تو خیر بودنش خبر ندارم استرس میگیرم؟ میدونی شهرزاد من این زمانه که میفهمم چقدر ایمانم ضعیفه و الا کسی که از پشتیبان خودش مطمئن باشه چرا نگران آینده باشه؟
تلاش باید بکنه تا حد توانش اما نتیجرو اون فقط میدونه چی خوبه یا نه... کسایی که واقعا این ایمان براشون درونی شده دیگه تحت هر شرایطی از تلاش دست نمیکشن و روحیشونو از دست نمیدن. اتفاقا خیلی هم بیشتر تلاش میکنن چون ایمان دارن که خدا به تلاششون برکت میده و اگر اون هدف صلاحشون باشه بهش میرسن.
فکر میکنم استرس و اوضاع الان من و شما وقتی که 30 ساله دیگه بهش فکر کنیم خندمون بگیره که واقعا سر چنین چیزی ما اینقدر فشار به خودمون آوردیم؟ آیا واقعا این قبولی مارو تو نزدیکی به خدا کمک قطعی میکنه؟ تو عاقبت بخیریمون چه اثری داره؟
من با حرفای اقای رضا هم خیلی موافقم.
ان شاالله این برحه رو بهتر بگذرونیم و لذت ببریم از درسایی که میخونیم و ایمان داشته باشیم اونی که به ما مهربونتر از مادره خودش پشتیبان ماست و بهترین رو برامون رقم میزنه![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)