سلام
دوستان خیلی خوب راهنمایی کردن.
فقط من هم یه تجربه رو بگم. یکی از دختر عموهای من چنین شرایط و خواستگاری داشت. خودش مذهبی بود تاحدودی. یه جورایی مثل توضیحی که شما راجع به خودتون دادین...
خواستگارشون مذهبی بود ولی در مورد این که خانم بتونه بیرون کار کنه و یه سری صحبت ها؛ صحبت شده بود و مشکلی نبود.
اما بعد از ازدواج دختر عموی من که همیشه سرحال بود افسرده شده بود. خواهراش با شوهراشون می گفتنو می خندیدن و تو جمع فامیلی بودن اما این اقا به ایشون اجازه نمیداد حتی بیرون بیاد. میترسید پسرعموش که من باشم ببینمشو ... !!
تو مهمونی ها تو اتاق حبس میشدن ! سرکار هم تحت کنترل شدید. طوری که من برای انجام کارم رفتم جایی که ایشون کار می کنه و باید با پدرم تماس می گرفتم گوشیم شارژ نداشت. گوشی ایشونو گرفتم تا تماس بگیرم... باورم نمیشد یه نرم افزار نصب شده بود که مکالمه ها رو ذخیره می کرد !! خدا می دونه بعد از این کار چه اتفاقی بینشون افتاده... ناگفته نماند که ایشون جای خواهر من و 5-6 سالی از من بزرگتره
خلاصه که ایشون که آدم شادی بود الان یه آدم افسرده شده.
در مورد شما، این آقا فکر می کنم همون روز اول به شما گفتن چی می خوان و به نظر بنده، باتوجه به توضیحی که راجع به خودتون دادین به مشکل می خورین.
حرفای روزای اول آشنایی همه نشونست. اصلا ساده از کنارش رد نشین.
براتون آرزوی خوشبختی دارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)