خواستم از دوستای خوب و مهربونی که جواب دادن تشکر کنم و از صاحب صبور و بزرگوار سایت
هرجا حرفای من نامناسب بود میتونن پاک کنن یا تغییر بدن.
بله واحد عزیز بهترین کار همینه که شما میفرمایید نباید به ماجرا حساس بشم
قطعا نباید اینکار رو میکردم. چون با یک فکر تقریبا عمیق و سنجیدن شرایط ودر نظر گرفتن شرایط باید میفهمیدم نه چیزی علیه برادرم میشه نه مادرم.باورتون نمیشه مادرم خودشو میزد تابگه من بدم و برادرم خوبه.البته ماموری که سنش بیشتر بود فهمید مادرم داره چکار میکنه. بگذریم! چون نمیخوام زود رنج باشم بخاطر حرفای اون اقا.
طنین عزیز بله من زمانیفهمیدم که زودرنجم و حساس.ولی شاید یک سال هست که دیگه زودرنجی خودمو تشخیص نمیدم شاید چون جزوی از شخصیتم شده و از مردم فاصله گرفتم
من تقریبا 24 سالمه.البته بایک ماه تفاوت شناسنامه ای که عقب افتادم.برای همین مادرم همیشه سنمو دوسال بیشتر میگه! الا گیر ندیم به سن. داداشم که 6سال کوچیکتره و پراخر مادرم و خیلی هم دوسش داره.میگه ببخشید ترشیده یا پشت سر هم میگه خفه شو.بدون اینکه من کاری بهش داشته باشم.البته من به این حرفاش حساس نشدم اصلا توجه نکردم ولی چندماهیه که ول کن نیست.یکی دوماه هی میره و میاد قفل و دسته در اطاق منو میچرخونه و منو میترسونه.این خوبه؟ من زودرنجم به نظرتون؟ و حرفای زشت دیگهخ که نمیگم.
خودش تمام ساعت های روز که که کلاس نیست داره درس میخونه .از دختر خرخون بیشتر حتی. وقتی من کتابو بردارم میگه مامان فلانی چقدر درس میخونه حالا حتی اگه روزی یکساعت باشه درس خوندنم.یعنی اینکه داداش من که خودش همهنمراتش عالیه و پسره مثل یه دختر حسوده. فکر میکنم این اخلاق ها بخاطر مادرم دروان ایجاد شده چون گفتم مامانم خیلی میخوادش و گاهی میبینمکه مادرم حسادت داره .بنظرتون درسته؟ اخ اخه پسر که حسود نمیشه.موارد حسادت دیگه هم ازش دیدم.درحالیکه کسیکه باید حسادت کنه منم نه اون چون من نمراتم معمولی و اون عالیه.مامان بابام اوانو خیلی دوست دارن و به ومن بی تفاوتن و میخوان سر به تنم نباشه.نمیدونم زمونه برعکس شده
درضمن من اصلا کاری به کارش ندارم همین که منومیبینه شروع میکنه به چرت و پرت گفتن گاهی البته ن ه همیشه گاهی مامانم هم همراهیش میکنه.من هیچوقت بحث حرف ناجور یا دعوا باهاش شروع نمیکنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)