واحد جان سلام ببخشید اینقدر دیر سر زدم. سخنرانی که شیدا جان گذاشته بود رو گوش کردم تاثیر گذار بود تازه فهمیدم چه اشتباهاتی توی زندگیم کردم فکر میکردم خیلی فداکارم خیلی از خودم گذشتم خیلی محبت کردم به همسرم . نمیگم نکردم این کارارو اما راه درستش رو بلد نبودم . حرفای شما هم خوب بود و باعث شد چندروزی بیشتر فکرکنم و زنذگیم رو با درایت ومنطق پیش ببرم. توی همین چندروز رابطم با شوهرم خیلی بهتر شد یعنی از اون وخامت در اومد . اما میترسم محبت کردن بی چشمداشتم شوهرم رو عادت بده و مثلا امروز از صبح که بیدار شدم حالم خوب نبود گلودرد شدید بودم پا شدم یه صبحانه ای اماده کردم شوهرم هم بعد ازصبحانه رفت بیرون تا ظهر . من با حال بدم نهار هم درست کردم. وقتیم اومد درگیر کارای عقب موندش بود دخترم بیچاره از صبح حوصلش سررفته بود نه حال داشتم باهاش بازی کنم نه بهش غذا بدم شوهرم انگار اینارو نمیبینه . فهمید حالم بده بهمم گفت بیا بریم دکتر اما نتونستم برم. دوباره عصر ی با دخترم رفت بیرون منم از دستش ناراحت شدم بهش چندتا حرف زدم . گفتم من یه روز مریضم حاضر نیستی بمونی تو خونه که من استراحت کنم تو به بچه برسی یا کمک حال من باشی همه کاراروخودم باید انجام بدم بعدشم زدم به گریه و اونا هنوز نیومدن . به نطر شما نباید چیزی میگفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)