از نظرت ممنونم دوست عزیزم.خانوادگی حسابگر و شکاک هستن الان1.5 ب اوج مشکلات خوردیم ولی من همش سعی دارم تو خودم بریزم ولی میبینم چقد عصبی و افسرده شدم و چطور دارم جوونیمو از دس میدم. خانواده همسرم مدام در قهرن به خاطر پول و بیشترشون وسواس دارن طوری ک همسرم دنبال من راه میره ک دست خیس ب کابینت نزنم!و همش در حال انتقاد کردن بدترین مشکل بیکاری همسرم که میگه مت پول دارم و احتیاج ب کار ندارم تا آخر میخام استراحت کنم درصورتی ک منو در رفاه قرار نمیده و الان ی ساله دندون من خرابه و میگهمن خانوادت تورو بمن انداختن خونه باباات باید درس میکردی.یا من دکتر هاخانما رفتم میگع معلوم نیس با کیا بودی مشکل پیدا کردی!و از رابطه های خودش تعریغ میکنه و افتخار میکنه.من بیشتر وقتا سکوت میکنم و گاهی جواب میدم ک واقعا دست خودم نیس مثلا مگه شوهر خاهرت از بچش آزمایش بگیره بببینه مال خودشه!و برآی پول دکتر ک میگه هزار بار منت میزاره توقع زیادی. ازم داره و خودشو کامل میدونه با اینکه پدرم ی ساله فوت کرده، ته میزاره من بزن سر مزارش نه میبرم دارم دیونه میشماحساس تنفر پیدا کردم. همسر کن مردی نیس ک دوران پیری و مریضی بهش تکیه کرد من از اینکه زمان از دس بدم وحشت دارم شاید چندسال دیگه مادرمم نباشه اونوفت چیکارن کنم!اونقد تحول کنم ک عمرم تموم شه بوذت بمبرم؟هر صبحتی که کردم بی فایده بده قهر بی فایده بوده فقط خودشو قبول داره و میخاد زندگیش خار باشه ولی من باشم میگه پولی ک برات خرج کردم بده برو یا برو فاحشه خونه دوستم کار کن ب خاهرشم این حرفارو میزنه.از غلط املایی معذرت میخام با موبایل تایپ سخته








علاقه مندی ها (Bookmarks)