سلام.
به همدردی خوش اومدی.
این دوران زیباوپربرکت روبهت تبریک میگم.
شما اصل رو داری واون انتخاب همسرت هست که اینجورازپستت فهمیدم ازخودش راضی هستی این خیلی که چه عرض کنم عالیه.
میتونم احساست رو ازحرفهای مادرخانمت که گفته با ماشین بیاد درک کنم اونم واسه یه مرداونم باتوجه به درک وانتظارش ازشما اینو گفته.یه قول وقرارهاوحرفهایی جلسات خواستگاری ردوبدل شده وانتظار خانواده عروس روبالابرده ازاین انتظارات وحرف وحدیثهابرای اکثرخانواده هابوده و هست حتی اگه بخوای جشن عروسی هم بگیری بازم خواهدبود اینقد که تجربه نشون داده توی اکثرعروسیا همه مهمانان لذت میبرند جزخودعروس ودامادو وبعضا خانواده هاشون ازبس فشارانتظارات وحرفهاوکنایه هاروی هردوطرف هست
خیلی ساده بگم اگه عاقلی نکنید(تو و همسرت)اگه صبورنباشی اگه خویشتن دار نباشی وخیلی حرفای هر دوخانواده رو نادیده و نشنیده نگیری دوران عقدت بسیارمشکل میگذره.به افقهای دورترفکرکن۰واهدافی که برای زندگی مشترک داری وبرنامه مالی ای که تدارک دیدی.بهترین فرصته که روی پای خودت بأیستی ومستقل بشی اینطوری خانواده هاکمترین دخالت روخواهند داشت.مطمئن باش هرصفحه از زندگی شاهدمشکلات خاص خودش هست وباید آماده حل مسائل بامنطق باشی. به عنوان نمونه اگه مادرخانمت خودش این حرف روبهت زده باخودش صحبت کن وبگو خیلی دوس داشتم باماشین خودم میومدم دنبالش ولی باتوجه به اینکه اول زندگیمه مقدورنیست حتی اگه پس اندازخرید ماشین داشتم دراین شرایط اون روبرای قسمت ضروریتر زندگی مشترکم هزینه میکردم وخریدماشین بنظرم الان منطقی نیست_اگه به خودت این حرف رو نزده وبه دخترش گفته خیلی درگیرحرفها نشو.وهمسرت رو قانع کن واحساسشودرک کن.خیلی بایدمقاوم ترمحکم ترازاین قدم برداری










علاقه مندی ها (Bookmarks)