الان باید به جای سر و کله زدن با دختر جونش بره پیاده روی بره بهترین سفرها،فعالیت های خیریه کنه،با دوستهاش معاشرت کنه......در صورتی که هیچی!هیچ فعالیتی نداره.فقط ازاد دادن خوش و من ...... روز به روزم کاراش عجیب تر میشه. خدا من ببخشه مادرم اما تحمل این شرایط دیگه برام سخته.از پدرم که اونم ادم واقعا بدیه توقعی نداشتم و ندارم اما کاشششش مادرم اقلا برای خودش بعد برای من ادم بهتری بود.
- - - Updated - - -
الان مینوش من این پستت کجای دلم بذارم؟؟؟؟؟
- - - Updated - - -
مینوشی الان خوبم ...... اوکیم اما گاهی مثل دیروز اون اتفاق میفته خودم بدتر از اون حالم بد میشه.وگرنه وااااااااای خدا به من رحم کرد از بد اب و گلی درومدم.
اما حق با تو باید بی خیال تر باشم.گیر نکنم.مثل خواهرم همیت قدر گیر و تماس کم کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)