نقل قول نوشته اصلی توسط Tombstone! نمایش پست ها
با درود بر شما بانوی فرهیخته و هنرمند۰۰و تسلیت بخاطر در گذشت خاله تون ( قبول کنید اصرار به مادرتون تو اون برهه زمانی اصلا جالب نبوده,,شکلک ضجه و زاری) :))

من هم در رابطه با ازدواج سنتی مثل شما فکر میکنم و بنظرم خواستگاری و آشنایی خانواده ها قبل از توافق و برطرف کردن ابهامات بین یه زوج توسط خودشون، خیلی روش منسوخ و پیش پا افتاده اییه که فقط ما جهان سومیها بهش پایبندیم طوری که همین مساعل توی پاره ای از موارد باعث سرخوردگی هم برای جوانان و هم برای خانوادشون میشه و ممکنه کلی روی روحیه طرفین و خانوادها به خصوص یه خانم جوان تاثیر منفی بزاره۰ و فکر میکنم قبل از توافقات جامع و کامل بین دو نفر اصلا خواستگاری ضرورتی نداره و این رسم صرفا باید یه رسم تشریفاتی باشه۰حتی معتقدم هر کدوم از اون دو نفر قبل از خواستگاری باید چند جلسه به صورت انفرادی با خانواده طرف مقابلشون داشته باشن برای آشنایی با اونها۰۰
در رابطه با موضوع شما من نمیتونم راهکار خاصی بهتون بدم چون خوشبختانه خودتون به اندازه کافی فهیم و دانا هستین۰بخاطر همین فقط نظرمو میگم و اونم اینه که مطمعنم که اون آقا هم برای شما ارزش بسیاری قاعله و شان اجتماعی بالایی داره که شمارو برای خودش مناسب دیده اما شما به هیچ وجه بهش اجازه ندید که باهاتون بدرفتاری خصوصا برخورد فیزیکی حتی خیلی کوچولو بکنه و بهش بفهمونید که خانم ضعیف و دست و پا بسته ای نیستید که این رفتارشو متحمل بشید۰ اینکارو میتونستید با یک نگاه جدی و گفتن این جمله که : اگه اینکارتو تکرار بکنی دیگه منو کنارت نخواهی دید۰ همون دفعه اول بهشون متذکر بشید۰ و مطمعنا ایشون کنترل بیشتری روی رفتارشون خواهند داشت ۰ امیدوارم موفق باشید چون لایق بهترین ها هستید۰




سلام خیلی ممنون. به مدت دوسال بود میخواستم با ایشون کار کنم به استادم میگفتم اون میگفت فلانی وفلانی با اون کار انجام میدن باید خیلی قوی باشی گفتم باشه تلاشم را میکنم.گفت شماره اش را میدم خودت صحبت کن.گفتم نه اون موقع مثل دخترهای دیگه پیش چشمش میشم من را برای کار به اون معرفی کن.گذشت تا چندماه پیش گفت قرار با اون گذاشتم توی دفترش درباره تو صحبت کردم قرارشده کارت رو ببیند...همان روز اول فهمیدم ازمن خوشش آمد.
راستش دغدغه اصلیم همان برخوردفیزیکی و این مسائل است حق باشماست من اعتراض کردم اما محکم برخوردنکردم اگر این کار رومیکردم دفعه دوم پیش نمی آمد.شماره یک پزشک تئوریسین رفتاری رو از دوستم گرفتم بعد از اینکه آرومترشدم و سرم خلوت شد ببینم ایشون چی میگن.شما احتمالا آقا هستید ولی خدایی رفتار مردهای ایرانی رو می بینید؟ توی هر لِولی باشند همیشه خودشان رو محق میدانن اصلا واسشون فرقی نداره طرف کی هست همین که زن باشه کافیه فکرمیکنند میتونند هربرخوردی داشته باشند.حالا من موردم حاد نیست بعضی سرگدشتها رو اینجا میخونیم خجالت میکشم گفتم دوستم دستم رو کشید.

- - - Updated - - -

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط نوش آفرین نمایش پست ها
فقط خواستم بگم خوش به حالتون.من همیشه دوس داشتم با عشق ازدواج کنم قدر این روزارو بدونید.


من دیگه مردم از تنهایی


یکم صبوری کن تا مادرت هم آمادگی مراسم خواستگاری رو پیدا کنه.همه شرایط شما مهیا و خوبه فقط صبر کن صبر.چون این عشق ارزش صبر کردن رو داره.


خوشبخت بشی عزیزم






مرسی عزیزم از آرزوی قشنگت. اگه دنبال دوست داشتن برای ازدواج باشی به نظرمن بدستش میاری.من اگر 100 سالم بشه بدون دوست داشتن تن به ازدواج نمیدم نمیتونم.جلوی خودم را میگیرم از فشار کارم کم کردم واسه چندروزتا آروم باشم حواسم به مادرم هست ولی حرفهایش بیشترناراحتم کرد. برای خالم مسلما ناراحت شدم و1 شب کنار دخترش موندم شایدبارغمش سبک شه.ولی خوب فوت شده دیگه رفته خدارحمتش کنه منم نمیتونم زندگی نکنم، الان همه چیز داره مساعد میشه.به این فکرمیکنم اگر یک ماه دیگه بین ما واسه یه چیز کوچیک شکرآب شدوقرار مدار ما بهم خورد چکارکنم و توی اینجور رابطه ها میدونی که یک عده از اطرافیان هستند میخوان از آب گل آلود ماهی بگیرند.میگم وقتی دخترخالم بعد ازتشییع مامانش برگشت خارج ودنبال زندگیشه من چرا روی آیندم ریسک کنم.نه؟

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط نجمه چ نمایش پست ها
سلام
شما حرف من و اشتبآه برداشت کردید! من رابطه نزدیک و رابطه جنسی به هیچ عنوان با طرفم نداشتم!!! حرف من درمورد احساسات بود که این عشق و عاشقی ها مال قصه هاست... هرچند من قصد بدبین کردن شمارو ندارم ولی بحث ازدواج هرچند بخوای خیلی روشنفکرانه بهش نگاه کنی اینهمه احساسات و عاشقی درش دخیل نیست!!
موفق باشی





سلام.اصلا منظورمن این نبود شما رابطه نزدیک باکسی داشتید.شمانوشتید خودت را در اختیارهیچ پسری نگذار و رابطت را کات کن،منم گفتم رابطه اون فرمی نداشتم .فکرکنم جمله خودت را دراختیار هیچ پسری نگذار این معنی را داشت شایدهم اشتباه میکنم .من شما را نمیشناسم به خودم اجازه نمیدم در موردتون قضاوت کنم با برداشت شخصی از روابطتون کنم.تعبیرشما از برداشتم اشتباه بوده حرفم را به خودت نگیر دوستم.
وقتی دوستش دارم عاشقش شدم الکی بگم نیستم؟ نمیتونم.چرا خودم رو گول بزنم.من بین احساس دوست داشتن و روشنفکری تضادی نمیبینم مگر اینکه بخواهیم توی ازدواج ملاک های دیگر رو اولویت قراربدیم.احساساتم را چرا نادیده بگیرم چون درگذشته چندتا آدم بی ارزش قدرش را ندونستند.من همه خلاقیت هایم به واسطه احساسم شکل گرفته. وقتی طرف مقابلم میگه من احساساتت را دوست دارم برایم قشنگه شیفته احساساتت شدم.پس چرا تاوان رفتاردیگران را باید من وهمراه الانم پس بدیم.اون هم مثل من فکرمیکنه ولی چون مرد هست دوز احساسش پایینتره. شاید هم بقول داداش کوچکترم دیوانه چو دیوانه بیندخوشش آید.
من اگرتوی رابطه سابقم شکست خوردم، نمیتونم فکرکنم دیگه هیچ آدم خوبی وجود نداره وعشق وعاشقی مرده و همه دروغ میگن و هرکس سر راهم میاد میخواد فریبم بده.سعی دارم از رابطه های گذشته درس بگیرم اگر مثل چندسال پیش وقتیکه خام و بی تجربه بودم به مسائل نگاه کنم پس این تجربیات و بزرگ شدنم ازنظر سنی وعقلی به چه دردم میخوره. الان 26 سال دارم سنی از من گذشته دختربچه دبیرستانی نیستم بگم مردها اه هستن وای میخوان من را فریب بدن ،خوب من بایدحواسم جمع باشه قبلا فریب خوردم دیگه نمیخوام بخورم. واسه همینه همچین استرسی را تحمل میکنم ،ترجیح میدم پافشاری کنم و کسی را داشته باشم دوستش داشته باشم وزندگی کنم تا جلوی احساساتم را بگیرم ودرخونه قلبم را ببندم خودم را آزاربدم چندسال دیگه سنم بالا رفت ممکنه دیگه آدمهای ناجور سرراهم بیاد وانتخابم سخت ترمیشه. حرفهایم همش درموردخودم است چون من کسی را شخصا دراین انجمن نمیشناسم.
بازهم ممنونم از راهنماییتون