با سلام و احترام
پست های خودتون و خوندم ،
اول از همه میخوام اینو بگم که:
شما دونفر هیچکدوم بر دیگری برتری ندارید، اصلا این سوال که آیا بنده سرترم یا خواستگارم ، از اصل اشتباه است،
شما دونفر یسری تفاوت ها باهم دارید تفاوت های اعتقادی ، فرهنگی و اقتصادی ، اینها همه برمیگرده به طرز تفکر شما دونفر، که حالا شما یا ایشون در هرکدام از اینها که بالاتر باشین خودتون از کسی که در اون معیار خاص که حال برای شما مهم است، و فرد مورد نظر در درجات پایین تر قرار دارند، سرتر میبینید .
اینها همه معیار هستن، هیچکدام بر دیگری هم برتری ندارد، اینها نسبی هستند صرفا برتری در یکی از اینها برتری شخصیتی و کلی و نمیسازد.
با یک مثال عرض میکنم: مثلا ما دو انسان و دو معیار (اعتقادی و اقتصادی) داریم ،
انسان اول ، فرد بسیار معتقد و با ایمانیست، اما در مسله اقتصادی کمی نسبت به انسان دوم پایینتر است، که این مسله برایش مهم تراز معیار اعتقادی نیست، مسایل اعتقادی برایش مهمتر است و در زندگی اولویت بیشتری دارد خب سعی ایشون در زندگی پیشرفت در این زمینه است.
(نه اینکه مسایل اقتصادی اصلا مهم نباشد ، چرا مهمه ، تلاششون هم قابل توجه است اما بین مسایل اعتقادی و اقتصادی ، اعتقادی اولویتش نسبت به سایر مسایل بیشتر است.)
انسان دوم درست برعکس انسان اول در زندگی عمل میکنند ، یعنی مسایل اقتصادی از مسایل اعتقادی برایشان اولویت بیشتری دارد.
و طبیعتا تلاششون هم به همین میزان در زندگی بین این دو اولویت تقسیم خواهد شد.
حالا من اگه یک نظر سنجی بذارم ، و سوالم هم این باشه که کدوم از این دو انسان نسبت به اون یکی سرتر هست ، بنظرتون نظرسنجی درستیست؟ اصلا نظرسنجی من اعتبار دارد؟ یا اینطور سوالم عرض کنم ، اعتبار نظر سنجی بنده به چه پارامترهایی وابسته است؟
بنظر بنده، بستگی داره این نظر سنجی و به چه کسانی یا گروهی بدهم ، فرض کنید سه گروه دارم:
گروه اول : در زندگی مسایل اقتصادی برایشان مهمتر است
گروه دوم: در زندگی به مسایل مذهبی و اعتقادی ، اهمیت بیشتری میدهند.
گروه سوم : پنجاه فرد هستن که هم راستای گروه اول هستند ، پنجاه فرد دارم که همرستای گروه دوم هستند.
نتیجه : از نظر گروه اول ، انسان دوم برتری بیشتری دارد نسبت به انسان اول
ازنظر گروه دوم ، انسان اول انتخاب میشود
نیتجه نظر سنجی گروه سوم هم پنجاه پنجاه میشه!
در اینجا دقت کنید من فقط صرفا دو معیار و انتخاب کرده ام، نسبت باقی معیارها هم در زندگی واقعی مسلما تاثیر گذار است، که من در اینجا یکسان در نظر گرفتم،
صرفا خواستم با این مثال به شما بگویم که این مقایسه بهیچ عنوان مقایسه درستی نیست، چون از نظر هرکسی بسته به نوع فکرش نوع تربیتش ، نوع فرهنگ وباورهاش ، نوع زندگیش و اولویت هاش در زندگی فرق داره، ممکنه از نظر یک نفر این آقا فردی موفقی باشند چون اولویت انسان ها و براساس اعتقاداتشون میبینن و از نظر یک نفر دیگه که بیشتر دید اقتصادی دارند و همینطور دید اعتقادیشون با این آقا کاملا متفاوت باشد و خلاف جهت همدیگه باشد ، این آقا و فردی موفق نبینند !
بنظر شخصی خود بنده که شخصیت یک انسان خیلی بالاتر از این هست که بخوایم با همدیگر مقایسه اشون کنیم و بخوایم برتریشون و نسبت به همدیگه بسنجیم ، چون اینقدر معیارهای متفاوت و متنوع داریم که اصلا مقایسه درستی نمیشه انجام داد.
حتی شرایط های زندگی دو انسان اینقدر باهمدیگه متفاوت هست که اصلا نمیشه گفت فلانی که دکتر یا مهندسه بهتر از یک معلم یا کارمند شهرداریست. (از کجا این برتری اومده؟ فقط صرفا معیار تحصیلات مورد مقایسه قرار گرفت؟ اخلاقیات کجا رفت؟ فردا با همین دکتر بخوایم زندگی کنیم ، زندگی هم نه ، اصلا دوست، یا همکار باشیم! اخلاقیاتش واقعا مهم نیست؟؟ اصلا شاید اونی که معلم شده شرایط اونی که دکتر شده و نداشته ! ما که خبر نداریم که بخوایم فقط روی حساب تحصیلات حرف برتری بزنیم!)
من هم گاهی مثه خیلیا دیگه شاید دچار این اشتباهات شده باشم ، اما همیشه همین جملات پارگراف بالا و بخودم میگم تا مبادا خدایی نکرده بخوام انسانی و فقط صرفا از روی یک معیار قضاوت کنم.
************************************************** *********
مشکل دیگری که عنوان کردید ، مشکل ادامه تحصیل خواستگارتون هست.
اینجا باید هدف شما از ادامه تحصیل همسر آیندتون کاملا مشخص بشه، شما دوست دارید همسرتون ارشد بخونند یا دکتراشون بگیرند صرفا بخاطر یک مدرک که پتکی بشه بزنید به سر فامیل و دوست و آشنا! ؟
اگه فقط اینه که حالا نمیدونم رشته ایشون چی هست ، چون برخی رشته ها نه دانشگاه آزاد بدون کنکور قبول میکنند نه دانشگاه بین الملل بدون کنکور دارند، برخی رشته ها فقط باید کنکور داد حتی دانشگاه های آزاد و بین الملل هم با کنکور فقط قبول میکنند.
اما حالا اگه رشته اشون طوری هست که این دانشگاها راحت میتونند پذیرش بگیرند که دیگه کاری نداره! با پول میتونند مدرک بگیرند،
ولی سوال اینجاست آیا این روش مدرک گرفتن از نظر شما با ارزشه ؟
این مدرک چه تاثیر مثبتی در زندگی شما خواهد گذاشت؟
این پولی که داده میشه چقدر از نظرتون باارزشه و پول دوریختن نیست؟
حالا یک موقع هست شما میخواین بگید نه من میخوام همسر به درجات بالای علمی برسه ، دوست دارم علاقه مند به کارهای تحقیقاتی باشند ، مقاله بدند، کارهای پژوهشی انجام بدند ، فقط صرفا یک مدرک نداشته باشند ، به بار علمیشون هم مطلبی اضافه بشه! با مقالاتشون و اقدامات پژوهشیشون ، به بار علمی بقیه هم اضافه کنند.
اگه هدف شما از ادامه تحصیل ایشون اینست که باید بگم از همین اول یک مشکل بسیار مهم حیاتی وجود داره:
اگه کسی به این هدف بخواد ادامه تحصیل بده باید انگیزه خیلییییییییییییییی زیادی داشته باشه! واقعا باید انگیزه و علاقه زیادی نسبت به کارهای تحقیقاتی پژوهشی و مطالعه مقالات زیادی داشته باشه!
که خواستگار شما ندارند، خواستگار شما دارند میگند لیسانسشون و بزور گرفتن! این یعنی ایشون علاقه مند به اینجور کارها نیستند!
علاقه و انگیزه و نمیشه به کسی تزریق کرد، ایشون حتی دیوانه وار شما و دوست هم داشته باشند ، از شدت عشق شما دونفر لیلی و مجنون هم باشید، تا به مراحل سختی کار که برسید مطمعن باشید جا میزنند، رها میکنند! چون انگیزه واقعی وجود نداره!
انگیزه واقعی یعنی خودشون از درس خوندن ، از انجام کارهای تحقیقاتی واقعا لذت ببرند!
از اینکه هر ثانیه به علمشون یک مطلب جدید و نوعی اضافه میشه لذت میبرند. نه اینکه بزور بخواین فقط صرفا یک درس پاس کنند!
البته باز هم به نوع رشته بستگی داره ولی اینم بگم درس پاس کردن در ارشد و دکتری به این راحتیا نیست! خیلی سختتر از دوران کارشناسیست، نیمی از نمرات فقط به پروژه ها اختصاص داره ، پروژه هایی که هرکدومش برای خودش دنیایی داره ، هرکدومش یک ایده جدید توش نهفته! هرکدومش برای خودش یک مقاله میشه! به این راحتی نیست ، فردی که همچین هدفی داشته باشه باید تمام زندگیو وقتشو بذاره فقط روی درسش و کارهای پژوهشیش.
حاالا شما به عنوان یک دختر از همسر آینده تون که پسر هم هستند همچین انتظاری دارید ؛
بنظر من یک پسر و دختر تا زمانی که ازدواج نکردند اگه همچین هدفی دارند خب کمی کارشون راحتتره ، اما زمانی که ازدواج کردن کارشون دو برابر سختتر میشه، چرا؟
چون اولا ایشون باید برای شما بعنوان همسرشون وقت بذارند، که علنا با فشار کاری و درسی که خواهند داشت کار خیلی سختی خواهد بود . مطمعن هم باشید روی رفتار شون و اعصابشون تاثیراتش و خواهد داشت.
دوم هم اینکه ایشون باید بعنوان یک مرد که مسولیت یک زندگی و قبول کردند در کنار درسشون کار کنند و پس اندازی داشته باشند که این مسله هم کار ایشون و دو برابر میکنه.
پس ببینید که اگه هدفتون از ادامه تحصیل همسر آینده اتون این باشه ، روی هوا نباید تصمیم بگیرید حالا چه ایشون و انتخاب کنید چه هر شخص دیگری با این هدف تحصیلی شما باید آمادگی لازم هم در خودتون حس کنید، ببینید حاضرید وقتی از همسرتون میخواهید برید بیرون ایشون بگند خسته اند، کار دارند ، درس دارند، شما ناراحت نمیشید؟
فردا نمیاین بگید همسر من یسره فقط درس میخونند ، یا همش در حال کارکردن هستن!
تازه این یسری از مشکلات بود ، مشکلات دیگری هم هست مثلا گاهی خانم ها میاین مینویسند همسر من چون دانشجو هستند کار نمیکنند یا کار پاره وقت دارند و در خرج و مخارج کمکی نمیکنند یا اصلا مخارج بنده و تامین نمیکنند.
پس وقتی معیاری برای خواستگارهاتون میذارید، حتما به این مسایل هم فکر کنید.مگه اینکه هدفتون از ادامه تحصیل همان صرفا یک مدرک پتک مانند باشه!
************************************************** **************
در خصوص اینکه گفتید نمیدونید ایشون چرا شما رو با اینکه از قبل نوع پوشش و ظاهرتون و دیدن ، بازهم انتخابتون کردند:
همونطور که خودتون هم گفتید ، دوره شناخت برای همین موردهاست ، شما در دوره شناخت با اخلاقیات و اعتقادات و طرز فکرها و انتظارات همدیگه آشنا میشید ، بعد تصمیم میگیرید که آیا قصد ازدواج باهمدیگر و دارید یا خیر.
یا اصلا بدرد همدیگه میخورید یا خیر.
اینطور که من متوجه شدم گویا ظاهر شما در محیط کار ساده و مناسب از نظر ایشون بوده است(البته ان شالله درست متوجه شده باشم.)
اگه درست هست خب پس ، ایشون شما رو اینگونه دیده بودند نمیدونستن که در سایر زمانها چگونه هستید، برای همین در ابتدا با این طرز تفکر که ظاهر شما در باقی تایم ها هم به همین منوال هست ، برای شناخت اولیه انتخابتون کردند حالا مراحل شناخت بیشتر شده است متوجه شدند نخیر گویا در برخی از تایم ها پوشش شما تغییر میکند، چون دیدند شما در محیط کار پوشش خوبی دارید، بنابراین پتانسیل شما در تغییر نوع پوششتون و بالا دیدن ؛ احتمالا همچین اعتقادی هم دارند که بالاخره دو آدم وقتی باهم آشنا میشوند در یسری از مسایل حتما تفاوت هایی دارند برای همین نخواستن با دیدن این مسله یهو جا بزنند، صبر کردند و میخواهند ببینند آیا اعتدال بینتون برقرار خواهد شد یا خیر.
مطمعنا اگه اعتدال برقرار شود ، و باهم بتونید کنار بیایید ، خب انتخاب همدیگه خواهید بود در غیر اینصورت انتخاب هم نخواهید بود.
احتمالا ایشون منتظر همان تعادل در این رابطه هستند، مورد بعدی که بذهن بنده میرسه اینست که احتمالا ایشون از آن دسته مذهبی هایی نیستند که چادری بودن خانم ، بعنوان حجاب کامل خانم ،مد نظرشون هست چون اگه اینگونه بود صرفا باید همچین شخصی هم انتخاب میکردند بنابراین بنظر بنده که حالا کارشناسانه هم نیست ، اینست که ممکنه ایشون در اون حد مذهبی که شما و یا سایر دوستان هم فکر میکنید نباشند ، شاید شما دو نفر در لایه های بیرونیتون باهم متفاوت باشید ، و در لایه های درونی شبیه به همدیگه باشید .
احتمالا ممکنه ایشون این شباهت لایه های درونی دیده اند که شما و انتخاب کردند، یعنی رفتارهای لایه های درونی شما دونفر شبیه بهمدیگه بوده که احساس کردند شما مناسبشون هستید.
البته چون ما دراینجا ایشون و اصلا نمیشناسیم و حرف های ایشون هم نخوندیم ، این احتمال هم هست که ایشون احساسی انتخاب کرده باشند ، اما فعلا که من از روی حرف هاتون احساس نکردم ایشون احساسی عمل میکنند بیشتر اینگونه بنظر میاید که شما احساسی عمل میکنید.(البته اگه درست متوجه شده باشم)
ایشون به شما توجه نشون میدند ، شما احساس میکنید از ایشون سرتر هستید و نمیخواینشون و میخواین به یک خواستگار دیگر در کشور دیگر فکر کنید.
ایشون به شما توجه نشون نمیدند ، شما احساس میکنید دوستشون دارید و قلبتون و براشون میزنه و دست و پاتون میلرزه!
بنظر من در امر ازدواج احساساتتون باید ثبات داشته باشه، نباید با هیجانات مثبت و منفی که بهتون میرسه ، دچار تغییر و تحول بشه! ازدواج امری بسیار مهم در زندگیتون هست سعی کنید تصمیمی که میگیرید اینقدر ازنظر تون درست و حساب شده باشه که در اجراش محکم و مقتدر باشید و با تزریق هیجانات مثبت ومنفی ، نوسانی و بالا و پایین نشه!
چقدر زیاد صحبت کردم
امیدوارم حداقل خونده بشه
امیدوارم ، انتخابی عاقلانه و ازدواجی عاشقانه و تجربه کنید.
موفق باشید![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)