ممنونم از توجهتون.
پدرم هنوز در قید حیاتن،متاسفانه با ورشکستگی کارخونشون و بدهی ها الان زندانن و این به کلی زندگی مارو بهم ریخته.
من دوتا خواهر و دوتا برادر کوچیکتر دارم که همه در سن بحرانی بلوغن و برای مادرم که دست تنهلست سخته از پس پسرا بر بیاد و من مجبورم مدتی رو به خواهرام اختصاص بدم، علاوه بر کار خودم و پیگیری کار پدرم.
خیر،ما خونه جدا داریم اما بعضی روزهای هفته یا تنها یا با همسرم بعدازظهرها خونه مادرم هستیم.
من میدونم که شوهرم حق داره اما هرزمان که میام بهش محبت کنم از من کناره گیری میکنه و اینقد ناز (!)میکنه که هردو عصبی میشیم و بحثمون میشه! جالب اینجاست موقع دعوا دوباره سمتم میاد و مهربون میشه...








علاقه مندی ها (Bookmarks)