مهرناز خانم
از دید خودت به مشکل اون آقا نگاه می کنی.
من خوبم، خوشگلم، پولدارم، دوسش دارم، اجتماعیم، متین و مودبم، ... چرا تو ازدواج با من تردید داره؟
با فکر و نگرش خودت، به خودت نگاه می کنی و فکر می کنی این دختر (من) که مشکلی نداره. چرا نمی خوادش؟
سهم اون را هم داری خودت تصمیم می گیری.
ولی هر کس برای تصمیم گیری، خودش باید به نتیجه نهایی برسه. با فکر خودش، با معیارها و نگرش و نگاهی که خودش داره.
این فرایند توی ذهن هر کس متفاوته.
خواستگار قبلیت یادته؟ از نگاه اون آدم، اون همه چیزش خوب بود و دلیلی نداشت تو بهش نه بگی.
وقتی با فکر خودش جای تو تصمیم می گرفت، نمی فهمید چرا می گی "نه".
به نظر شما عجیبه که دخترخاله اش براش تصمیم بگیره یا حرف خواهرش را قبول کنه یا ....
ولی فعلا اون داره این کار را می کنه. چراش مهم نیست. عوض کردن فکرش هم کار شما نیست.
قبول کن که نتونسته به تصمیم نهایی در مورد تو برسه. پس ولش کن.
مث خواستگار قبلیت که گریه می کرد و تو چندشت می شد و بیشتر ازش بدت می اومد، اینقدر توی دست و بالش نباش که بیشتر ازت زده بشه.
خودت هم تو تاپیکهای قبلیت کمی شک داشتی
بخاطر خساستش و چاقیش
بخاطر این که از قد شما راضی نیست و صحبت از گزینه های قد بلند دیگه می کنه
یک کلام
رهاش کنی راحت تری و با عزت تر.
بذار خودش به نتیجه برسه. مجبورش نکن.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)