نقل قول نوشته اصلی توسط امیر مسعود نمایش پست ها
راجب اینکه چه بهونه ای بیارید خب میشه بیشترم فکر کنید.
ولی اگه بگید بابام میگه دیگه هر چی با هم بودید بسه، شناخت دیگه کافیه و بایستی ما بقی ماجرا به صورت رسمی جلو بره به نظرم برای شروع کار مناسب نباشه.
اول اینکه میفهمه که میخاید بهش فشار بیارید که زودتر اقدم کنه و با توجه به روحیاتی که داره ممکنه دوباره بترسه و کلا بیخیال بشه.
اگه این بهونه رو بیارید و اقدام نکنه، دیگه راهی برای بازگشت ندارید.شما باید بهونه ای بیارید که این رابطه رو به بن بست نکشونه، و یه راه برگشت هم داشته باشید. بهتر بگم ریسک این بهونه کم نیست.
سوم اینکه بزارید خودش هم به این نتیجه و قطعیت برسه که باید دیگه اقدام کنه، این مستلزم اینه که بهونه شما، اون رو تحت فشار و منگنه نذاره.
راجب این که چه بهونه ای بیارید بیشتر فکر کنید، و براش انرژی بزارید.
اره خومم از اين مساله نگران بودم كه فكر كنه من تحت فشار گذاشتمش
واقعيتش من الان ديگه اصلا عجله ندارم
اولا چون يه سري برنامه پيش اومده بود نگران بودم كه حيثيتم بره
ولي بعد كه يه صحبتايي با خانواده داشتم گفتن كه لطفا اصلا عجله نكن و هرچقدر صلاح ميدوني شناخت رو ادامه بده
يعني ترجيح اونا اينه كه ما مدت بيشتري همو بشناسيم
الان يه مقدار خيالم راحت شد اونموقع كه تايپيك رو زدم نگران اين مساله بودم
الان دارم به درست بودن اصل اين قضيه فكر ميكنم
امير مسعود مسئله ديگه شما به عنوان يه مرد به نظرت من موضوع دخالتهاي خانوادشو چطور باهاش مطرح كنم؟!
با توجه به اينكه خيلي دوسشون داره
امروز مادرم پيشنهاد داد كه به يه مشاور بگم و جلسه بعد از اون بخوام كه پيش مشاور بره و مشاور متوجه بشه كه واقعا تا چه اندازه دخالتهاي بقيه روش تاثير داشته و يه جور جريان نگرانيم روبهش بگه