---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام تقدير عزيز تمامي تاپيكها و مواردي را كه نوشتي به همراه نظرات دوستان محترم از اول تا اينجاش رو خوندم.تو هميشه مي نويسي كه در مقابل خواسته هاي شوهرت كوتاه ميايي ولي دوست عزيزم ميدوني تنها خواسته شوهرت چي هست يعني اصطلاحا قلق همسرت؟اينكه باهاش بحث نكني و بهش احترام بزاري.همين تو فقط يكماه تمام، تمام لحظات يكماه باهاش بحث نكن ببين بايد از اولش بحث نكني ميدونم خيلي سخته اون يك حرف غيرمنطقي ميزنه و تو بايد دفاع كني.ولي تو سعي ات رو بكن يك مثال ميزنم.شوهرت ميگه "چرا اين وسيله خراب شده؟حتما تو درست استفاده نكردي."همون لحظه اول بحث رو شروع نكن.فقط بگو راست ميگي سعي ميكنم بهتر استفاده كنم.همين ببين منم توي زندگيم با شوهرم زياد بحث ميكنم آخرش هم مي بينم چيزي غير از اعصاب خورد شدن و دعوا واسم نداره.همونطور كه از پستات خوندم اون تو رو دوست داره و تو هم اونو دوست داري.فقط شوهرت اخلاقش طوري هست كه دوست داره مدير خونه بشه دوست داره بزرگ باشه و فرمانروا.حالا خودت بشين با خودت قرار بزار اگه دوستش داري و اين اخلاقش رو مي توني تحمل كني چرا ديگه خودت رو بيشتر ناراحت ميكني با خودت فكر كن چطوري بايد رفتار كني و حرف بزني كه به سود خودت باشه منظورم از سود آرامش روحي و رواني هست.يك دوستي دارم كه هميشه منو راهنمايي مي كنه يك نصيحتش به من اين هست كه ميگه"تا حالا آدم مريض و بدحال ديدي؟تو درمقابلش چطور رفتار مي كني؟آيا اگه اون به تو فحش گفت تو هم ميگي؟؟ نه فقط ميگي بابا ولش كن. تو هم همين كار رو بكن"البته من نميخوام خداي نكرده عزت نفس تو رو زير سوال ببرم من خودم هم هچوقت در مقابل زورگويي كسي كوتاه نميام ولي توي زندگي مشترك حالا مثلا در مسايل كوچيك مهم نيست تو ميتوني با احترام و محبت حرفات رو جور ديگري بگي طوري كه خودت هم توي آرامش باشي.در مورد مساله مهريه هر موقع مطرح شد فقط اين جمله رو بگو كه اونموقع بزرگترها در موردش توافق كردن حالا هم بايد راجع به اون موضوع با اونا حرف بزنيم . اصلا چه معني داره مهريه بعدا كم يا زياد بشه. مهريه بايد توافقي باشه و اگه طرفين راضي نباشن خدا نكرده كه اصلا اصل وصلت درست نيست. خب معلومه شوهرت دوست داره مهريت كم باشه اصلا طرف داماد هميشه خواسته مهريه كمتر بشه طرف عروس هم خواسته كه زياد بشه.من خودم مهريه ام كم هست و شوهرم هم ميتونه هر موقع اراده كنه بگه مهرت رو ميدم و طلاقت ميدم اين به نظر من يك پوان منفي براي من هست.درسته كه همه ميگن مهريه رو كي داده كي گرفته ولي خب بيشتر بود خيلي بهتر بود.يك مطلب ديگه توي پستات خوندم كه تجزيه تحليل كردي كه شوهرت واسه اين برگشته واسه اون برگشته.خب حالا كه برگشته اصلا هر نيتي داشته تو مگه دلت نميخواست برگرده.ياد اونروزايي كه ناراحت بودي بيافت و اينكه اونقدر قوي باش كه حرفاي بد شوهرت و كارهاش رو فراموش كني اينطوري به نغع خودت هست.يك نفر توي فاميل داشتيم كه خيلي از نظر همه بنسبت به شوهرش سر بود ولي اونقدر بزرگوار بود كه هرچي شوهرش ميگفت اوايل ميگفت چشم حالا شوهرش حاضره بخاطرش بميره.همه مواردي كه گفتم نظر شخصيم بود موفق باشي.
- - - Updated - - -
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام تقدير عزيز تمامي تاپيكها و مواردي را كه نوشتي به همراه نظرات دوستان محترم از اول تا اينجاش رو خوندم.تو هميشه مي نويسي كه در مقابل خواسته هاي شوهرت كوتاه ميايي ولي دوست عزيزم ميدوني تنها خواسته شوهرت چي هست يعني اصطلاحا قلق همسرت؟اينكه باهاش بحث نكني و بهش احترام بزاري.همين تو فقط يكماه تمام، تمام لحظات يكماه باهاش بحث نكن ببين بايد از اولش بحث نكني ميدونم خيلي سخته اون يك حرف غيرمنطقي ميزنه و تو بايد دفاع كني.ولي تو سعي ات رو بكن يك مثال ميزنم.شوهرت ميگه "چرا اين وسيله خراب شده؟حتما تو درست استفاده نكردي."همون لحظه اول بحث رو شروع نكن.فقط بگو راست ميگي سعي ميكنم بهتر استفاده كنم.همين ببين منم توي زندگيم با شوهرم زياد بحث ميكنم آخرش هم مي بينم چيزي غير از اعصاب خورد شدن و دعوا واسم نداره.همونطور كه از پستات خوندم اون تو رو دوست داره و تو هم اونو دوست داري.فقط شوهرت اخلاقش طوري هست كه دوست داره مدير خونه بشه دوست داره بزرگ باشه و فرمانروا.حالا خودت بشين با خودت قرار بزار اگه دوستش داري و اين اخلاقش رو مي توني تحمل كني چرا ديگه خودت رو بيشتر ناراحت ميكني با خودت فكر كن چطوري بايد رفتار كني و حرف بزني كه به سود خودت باشه منظورم از سود آرامش روحي و رواني هست.يك دوستي دارم كه هميشه منو راهنمايي مي كنه يك نصيحتش به من اين هست كه ميگه"تا حالا آدم مريض و بدحال ديدي؟تو درمقابلش چطور رفتار مي كني؟آيا اگه اون به تو فحش گفت تو هم ميگي؟؟ نه فقط ميگي بابا ولش كن. تو هم همين كار رو بكن"البته من نميخوام خداي نكرده عزت نفس تو رو زير سوال ببرم من خودم هم هچوقت در مقابل زورگويي كسي كوتاه نميام ولي توي زندگي مشترك حالا مثلا در مسايل كوچيك مهم نيست تو ميتوني با احترام و محبت حرفات رو جور ديگري بگي طوري كه خودت هم توي آرامش باشي.در مورد مساله مهريه هر موقع مطرح شد فقط اين جمله رو بگو كه اونموقع بزرگترها در موردش توافق كردن حالا هم بايد راجع به اون موضوع با اونا حرف بزنيم . اصلا چه معني داره مهريه بعدا كم يا زياد بشه. مهريه بايد توافقي باشه و اگه طرفين راضي نباشن خدا نكرده كه اصلا اصل وصلت درست نيست. خب معلومه شوهرت دوست داره مهريت كم باشه اصلا طرف داماد هميشه خواسته مهريه كمتر بشه طرف عروس هم خواسته كه زياد بشه.من خودم مهريه ام كم هست و شوهرم هم ميتونه هر موقع اراده كنه بگه مهرت رو ميدم و طلاقت ميدم اين به نظر من يك پوان منفي براي من هست.درسته كه همه ميگن مهريه رو كي داده كي گرفته ولي خب بيشتر بود خيلي بهتر بود.يك مطلب ديگه توي پستات خوندم كه تجزيه تحليل كردي كه شوهرت واسه اين برگشته واسه اون برگشته.خب حالا كه برگشته اصلا هر نيتي داشته تو مگه دلت نميخواست برگرده.ياد اونروزايي كه ناراحت بودي بيافت و اينكه اونقدر قوي باش كه حرفاي بد شوهرت و كارهاش رو فراموش كني اينطوري به نغع خودت هست.يك نفر توي فاميل داشتيم كه خيلي از نظر همه بنسبت به شوهرش سر بود ولي اونقدر بزرگوار بود كه هرچي شوهرش ميگفت اوايل ميگفت چشم حالا شوهرش حاضره بخاطرش بميره.همه مواردي كه گفتم نظر شخصيم بود موفق باشي.









علاقه مندی ها (Bookmarks)