به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 خرداد 01 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-6-21
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    6,971
    سطح
    55
    Points: 6,971, Level: 55
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 179
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 73 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط تقدیر نمایش پست ها
    با سلام به همه دوستان گرامی
    من قبلا هم در این انجمن تاپیک داشتم.با نام های چگونه طلاق را بپذیرم؟ و چگونه خود را بازسازی کنم؟
    دوستان اگر تاپیکای منو خونده باشین متوجه روند زندگیم میشین.من الان یک ماه و نیمه سر زندگیم برگشتم و یه خونه مستقل ولی خیلی با همسرم تنش دارم.اگر خونه باشیم مدام درحال بگو مگو و بحث هستیم لحظات خوب هم داریم اما خب تعداد بحث ها زیاده.من الان یه آدم پر از خشم شدم.هراتفاقی میفته یادم به قبل میفته و اینکه همسرم چه مدلی باهام رفتار میکرد از خانوادش متنفر شدم دلم نمیخواد ببینمشون.سعی میکنم نیازای همسرمو برآورده کنم اما موضوع اینه که اون به حساسیتای من توجهی نمیکنه و چون من هربار که انتظاری داشته باشه بهش رسیدگی میکنم احساس میکنم یه بار که نمیرسم اون مثل بچه ها یه رفتارای ناخوشایند من از خودش بروز میده مدام منو با مدل حرف زدنش میرنجونه و به آلارم های من بی توجهی میکنه وقتی از چیزی دلخور میشه خیلی راحت پرخاش میکنه ولی من اگر بابت یه درد فیزیکی کمی اخم کنم منو سرزنش میکنه که تو همیشه بداخلاقی.نمیدونم چیکار کنم؟لطفا راهنماییم کنید شاید نکاتی هست که من متوجهشون نیستم
    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    سلام تقدير عزيز تمامي تاپيكها و مواردي را كه نوشتي به همراه نظرات دوستان محترم از اول تا اينجاش رو خوندم.تو هميشه مي نويسي كه در مقابل خواسته هاي شوهرت كوتاه ميايي ولي دوست عزيزم ميدوني تنها خواسته شوهرت چي هست يعني اصطلاحا قلق همسرت؟اينكه باهاش بحث نكني و بهش احترام بزاري.همين تو فقط يكماه تمام، تمام لحظات يكماه باهاش بحث نكن ببين بايد از اولش بحث نكني ميدونم خيلي سخته اون يك حرف غيرمنطقي ميزنه و تو بايد دفاع كني.ولي تو سعي ات رو بكن يك مثال ميزنم.شوهرت ميگه "چرا اين وسيله خراب شده؟حتما تو درست استفاده نكردي."همون لحظه اول بحث رو شروع نكن.فقط بگو راست ميگي سعي ميكنم بهتر استفاده كنم.همين ببين منم توي زندگيم با شوهرم زياد بحث ميكنم آخرش هم مي بينم چيزي غير از اعصاب خورد شدن و دعوا واسم نداره.همونطور كه از پستات خوندم اون تو رو دوست داره و تو هم اونو دوست داري.فقط شوهرت اخلاقش طوري هست كه دوست داره مدير خونه بشه دوست داره بزرگ باشه و فرمانروا.حالا خودت بشين با خودت قرار بزار اگه دوستش داري و اين اخلاقش رو مي توني تحمل كني چرا ديگه خودت رو بيشتر ناراحت ميكني با خودت فكر كن چطوري بايد رفتار كني و حرف بزني كه به سود خودت باشه منظورم از سود آرامش روحي و رواني هست.يك دوستي دارم كه هميشه منو راهنمايي مي كنه يك نصيحتش به من اين هست كه ميگه"تا حالا آدم مريض و بدحال ديدي؟تو درمقابلش چطور رفتار مي كني؟آيا اگه اون به تو فحش گفت تو هم ميگي؟؟ نه فقط ميگي بابا ولش كن. تو هم همين كار رو بكن"البته من نميخوام خداي نكرده عزت نفس تو رو زير سوال ببرم من خودم هم هچوقت در مقابل زورگويي كسي كوتاه نميام ولي توي زندگي مشترك حالا مثلا در مسايل كوچيك مهم نيست تو ميتوني با احترام و محبت حرفات رو جور ديگري بگي طوري كه خودت هم توي آرامش باشي.در مورد مساله مهريه هر موقع مطرح شد فقط اين جمله رو بگو كه اونموقع بزرگترها در موردش توافق كردن حالا هم بايد راجع به اون موضوع با اونا حرف بزنيم . اصلا چه معني داره مهريه بعدا كم يا زياد بشه. مهريه بايد توافقي باشه و اگه طرفين راضي نباشن خدا نكرده كه اصلا اصل وصلت درست نيست. خب معلومه شوهرت دوست داره مهريت كم باشه اصلا طرف داماد هميشه خواسته مهريه كمتر بشه طرف عروس هم خواسته كه زياد بشه.من خودم مهريه ام كم هست و شوهرم هم ميتونه هر موقع اراده كنه بگه مهرت رو ميدم و طلاقت ميدم اين به نظر من يك پوان منفي براي من هست.درسته كه همه ميگن مهريه رو كي داده كي گرفته ولي خب بيشتر بود خيلي بهتر بود.يك مطلب ديگه توي پستات خوندم كه تجزيه تحليل كردي كه شوهرت واسه اين برگشته واسه اون برگشته.خب حالا كه برگشته اصلا هر نيتي داشته تو مگه دلت نميخواست برگرده.ياد اونروزايي كه ناراحت بودي بيافت و اينكه اونقدر قوي باش كه حرفاي بد شوهرت و كارهاش رو فراموش كني اينطوري به نغع خودت هست.يك نفر توي فاميل داشتيم كه خيلي از نظر همه بنسبت به شوهرش سر بود ولي اونقدر بزرگوار بود كه هرچي شوهرش ميگفت اوايل ميگفت چشم حالا شوهرش حاضره بخاطرش بميره.همه مواردي كه گفتم نظر شخصيم بود موفق باشي.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط تقدیر نمایش پست ها
    با سلام به همه دوستان گرامی
    من قبلا هم در این انجمن تاپیک داشتم.با نام های چگونه طلاق را بپذیرم؟ و چگونه خود را بازسازی کنم؟
    دوستان اگر تاپیکای منو خونده باشین متوجه روند زندگیم میشین.من الان یک ماه و نیمه سر زندگیم برگشتم و یه خونه مستقل ولی خیلی با همسرم تنش دارم.اگر خونه باشیم مدام درحال بگو مگو و بحث هستیم لحظات خوب هم داریم اما خب تعداد بحث ها زیاده.من الان یه آدم پر از خشم شدم.هراتفاقی میفته یادم به قبل میفته و اینکه همسرم چه مدلی باهام رفتار میکرد از خانوادش متنفر شدم دلم نمیخواد ببینمشون.سعی میکنم نیازای همسرمو برآورده کنم اما موضوع اینه که اون به حساسیتای من توجهی نمیکنه و چون من هربار که انتظاری داشته باشه بهش رسیدگی میکنم احساس میکنم یه بار که نمیرسم اون مثل بچه ها یه رفتارای ناخوشایند من از خودش بروز میده مدام منو با مدل حرف زدنش میرنجونه و به آلارم های من بی توجهی میکنه وقتی از چیزی دلخور میشه خیلی راحت پرخاش میکنه ولی من اگر بابت یه درد فیزیکی کمی اخم کنم منو سرزنش میکنه که تو همیشه بداخلاقی.نمیدونم چیکار کنم؟لطفا راهنماییم کنید شاید نکاتی هست که من متوجهشون نیستم
    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    سلام تقدير عزيز تمامي تاپيكها و مواردي را كه نوشتي به همراه نظرات دوستان محترم از اول تا اينجاش رو خوندم.تو هميشه مي نويسي كه در مقابل خواسته هاي شوهرت كوتاه ميايي ولي دوست عزيزم ميدوني تنها خواسته شوهرت چي هست يعني اصطلاحا قلق همسرت؟اينكه باهاش بحث نكني و بهش احترام بزاري.همين تو فقط يكماه تمام، تمام لحظات يكماه باهاش بحث نكن ببين بايد از اولش بحث نكني ميدونم خيلي سخته اون يك حرف غيرمنطقي ميزنه و تو بايد دفاع كني.ولي تو سعي ات رو بكن يك مثال ميزنم.شوهرت ميگه "چرا اين وسيله خراب شده؟حتما تو درست استفاده نكردي."همون لحظه اول بحث رو شروع نكن.فقط بگو راست ميگي سعي ميكنم بهتر استفاده كنم.همين ببين منم توي زندگيم با شوهرم زياد بحث ميكنم آخرش هم مي بينم چيزي غير از اعصاب خورد شدن و دعوا واسم نداره.همونطور كه از پستات خوندم اون تو رو دوست داره و تو هم اونو دوست داري.فقط شوهرت اخلاقش طوري هست كه دوست داره مدير خونه بشه دوست داره بزرگ باشه و فرمانروا.حالا خودت بشين با خودت قرار بزار اگه دوستش داري و اين اخلاقش رو مي توني تحمل كني چرا ديگه خودت رو بيشتر ناراحت ميكني با خودت فكر كن چطوري بايد رفتار كني و حرف بزني كه به سود خودت باشه منظورم از سود آرامش روحي و رواني هست.يك دوستي دارم كه هميشه منو راهنمايي مي كنه يك نصيحتش به من اين هست كه ميگه"تا حالا آدم مريض و بدحال ديدي؟تو درمقابلش چطور رفتار مي كني؟آيا اگه اون به تو فحش گفت تو هم ميگي؟؟ نه فقط ميگي بابا ولش كن. تو هم همين كار رو بكن"البته من نميخوام خداي نكرده عزت نفس تو رو زير سوال ببرم من خودم هم هچوقت در مقابل زورگويي كسي كوتاه نميام ولي توي زندگي مشترك حالا مثلا در مسايل كوچيك مهم نيست تو ميتوني با احترام و محبت حرفات رو جور ديگري بگي طوري كه خودت هم توي آرامش باشي.در مورد مساله مهريه هر موقع مطرح شد فقط اين جمله رو بگو كه اونموقع بزرگترها در موردش توافق كردن حالا هم بايد راجع به اون موضوع با اونا حرف بزنيم . اصلا چه معني داره مهريه بعدا كم يا زياد بشه. مهريه بايد توافقي باشه و اگه طرفين راضي نباشن خدا نكرده كه اصلا اصل وصلت درست نيست. خب معلومه شوهرت دوست داره مهريت كم باشه اصلا طرف داماد هميشه خواسته مهريه كمتر بشه طرف عروس هم خواسته كه زياد بشه.من خودم مهريه ام كم هست و شوهرم هم ميتونه هر موقع اراده كنه بگه مهرت رو ميدم و طلاقت ميدم اين به نظر من يك پوان منفي براي من هست.درسته كه همه ميگن مهريه رو كي داده كي گرفته ولي خب بيشتر بود خيلي بهتر بود.يك مطلب ديگه توي پستات خوندم كه تجزيه تحليل كردي كه شوهرت واسه اين برگشته واسه اون برگشته.خب حالا كه برگشته اصلا هر نيتي داشته تو مگه دلت نميخواست برگرده.ياد اونروزايي كه ناراحت بودي بيافت و اينكه اونقدر قوي باش كه حرفاي بد شوهرت و كارهاش رو فراموش كني اينطوري به نغع خودت هست.يك نفر توي فاميل داشتيم كه خيلي از نظر همه بنسبت به شوهرش سر بود ولي اونقدر بزرگوار بود كه هرچي شوهرش ميگفت اوايل ميگفت چشم حالا شوهرش حاضره بخاطرش بميره.همه مواردي كه گفتم نظر شخصيم بود موفق باشي.

  2. کاربر روبرو از پست مفید elsay تشکرکرده است .

    عاشق خانواده (دوشنبه 24 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  2. سرد شدن نسبت به همسر بدلیل مشکلات زیاد
    توسط سناریا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 94, 18:34
  3. از اینکه خیلی زیاد عاشق شوهرمم خسته شدم چون مشکلات زیادی برام ایجاد کرده
    توسط مهشید93 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 93, 15:23
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 خرداد 93, 10:55
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.