سلام میشل عزیزم
امیدوارم حالت خوب باشه.
عزیزم من از اولین پست مجددا تاپیک رو مطالعه کردم و به نظرم دوستانم به نکاتی اشاره کردن که خیلی خوب و مفیده و اگه بتونی به صورت یک لیست جمعشون کنی شاید بهتر درکشون کنی. الان اینا رو نوشتم به خاطر اینکه گفتم تاپیک جلو بره تا مطالبی که میخوام بگم واضح به نظر برسه.
1. آقای پیمان. به خطاهای شناختی اشاره کردن و شما پرسیدید که کدوم خطای شناختی در پست شما دیده میشه.
من از دید خودم کمالگرایی رو در تو میبینم. کمالگرایی در جهت میل به خوب بودن. خوب بودنی که دوست داری همه این رو بدونن و مطمئن باشن که همینطوره. به همین خاطر جاهایی که تو کسی رو ناراحت میکنی یا تصور میکنی که ناراحت شده، به دلیل خدشه دار شدن خوب بودنت، تو ناراحت میشی. ریشه میل به خوب بودن مهرطلبی انسان نیست. در واقع برای تامین و ارضای میل برتری طلب بودن، از پوشش خوب بودن استفاده میشه تا کسی نفهمه که تو میخوای برتر باشی. چرا نمیخوای کسی بفهمه که تو برتر هستی؟ چون این بخش با مهرطلب بودن تو در تضاده. در واقع همه ما از هر سه شخصیت برتری طلب و مهر طلب و انزوا طلب برخورداریم. هر شخصیت در زمینه خاص خودش بروز میکنه. در افرادی یکی از این 3 شخصیت قوت میگیره و 2تای دیگه کمتر نمایان میشن. در افرادی یکی از این 3 شخصیت برای پنهان کردن شخصیت اصلی استفاده میشه. مثلا مهرطلب بودن برای پنهان کردن برتری طلب بودن استفاده میشه. یعنی فرد برای اینکه برتری خودش رو جوری اثبات کنه که خودرأی و خودمحور به نظر نرسه و برتر بودنش توسط اطرافیانش تایید بشه، از راه اثبات خوب بودنش وارد میشه.
اینا میشه زمینه برای تایید طلبی دیگران. ناخواسته به دیگران اهمیت میدی. در حالی که اگه سرنخ اهمیت دادن به دیگران رو بگیری به خودت و امیالت میرسی. خیلی به دیگران اهمیت میدی. تا جایی که از یک درد دل ساده هم محرومی. نگران نام کاربریت هستی. یک چیزی در وجودت تورو نگران میکنه. ترس از فاش شدن و فهمیدن و خراب شدن تصویر ایده آلی که از خودت ساختی و یه جورایی شکسته شدنت مقابل خودت(شاید).
2. شکوه در مورد دوران کودکی اشاره خوبی کرد. اگه به جدیت بررسی کنی مطمئن باش که ریشه مشکلات به گذشته برمیگرده. شاید همش مربوط به کودکی نباشه. جایی که "تو" در حال شکل گرفتن بودی و خودت نقش چندانی در این کار نداشتی. و الان که بزرگ شدی دنبال چرایی این رفتارها میگردی.
ناراحتی تو از ناراحت شدن دیگران دقیقا اون چیزیه که تو ازش میترسی. تو وقتی فردی رو ناراحت کنی، این کار باعث میشه که با میشل روبرو بشی.
مثلا: میشل تو دیگه چرا؟ میشل چرا ناراحتش کردی؟ میشل میشل... میشل این رفتار از تو بعیده!... و خیلی چیزایی دیگه که تو از خودت انتظار نداری. به همین خاطر برای اینکه با خودت روبرو نشی(باید ببینی چرا از روبرو شدن با خودت میترسی) اومدی راه رو از قبل بستی. یعنی اجازه نمیدی کسی ناراحت بشی تا میشل با خودش روبرو نشه.
بعضی از رفتارهای انسان خود مشکل نیستن بلکه نشونه های وجود مشکلی هستن که پنهان مونده یا جدی گرفته نشده.
- - - Updated - - -
میشل جان، نبض تاپیک دقیقا پست 18 هستش که نوشتی
یعنی جایی که تو با خودت مواجه شدی و تازه تونستی به دیگران هم بگی. موارد مشابه زیاد داریم.
عزیزم، مثال ما دقیقا مثال زمینی هست که شخم زده شده، بذر سیب کاشته شده و درختاش میوه سیب میدن و ما الان دیگه از سیب داشتن (فردی که بودیم و میشه گفت اون بودن رو ما نمیخواستیم. پرخاش و عصبانیت و ... ) خسته شدیم و میخوایم هلو داشته باشیم. به همین خاطر باید درخت هلو بکاریم. پس باید زمین رو شخم بزنی و بذر جدید بکاری و مراقبت کنی تا میوه جدید (خود مطلوب و مورد نظرت) رو داشته باشی
- - - Updated - - -
برای همین اولین کار اینه که بدون ناراحتی با خود فعلیت روبرو بشی. مثلا بگی: خوب میشل همچین آدمی هستی. عصبی یا ... یا ..... نقاط مثبت و منفی خود واقعیت رو بشناسی.
وقتی خود فعلیت رو دقیق بررسی کردی و از خود ایده آلت تفکیک کردی، کارت راحتتر میشه. چون حضور اون خود ایده آل اجازه نمیده که خود فعلیت رو بشناسی(شخصیتی که در واقع هستی ولی یه جورایی ازش فرار میکنی و سعی میکنی نباشی و ایده آل دلخواهت رو پرورش میدی) و فکر میکنی خود فعلیت همینه که هستی. در نتیجه این تضاد تورو آزار میده.
میشل اگه دقت کنی، خیلیا توی پستهاشون ازت تشکر کردن بخاطر این تاپیک. و ازت خواستن ادامه بدی و به نتیجه برسونی. چون خیلی از ما درگیر این مسئله هستیم. فقط شدتش متفاوته.
دلگرم باش به اینکه تنها نیستی عزیزم.![]()
- - - Updated - - -
میشل، من ذهنی همون من ایده آل هستش.
من ایده آل تصویری هست از خودت که دوست داری همون فرد باشی. ولی من واقعی تصویر فردی هست که واقعا هستی ولی سعی در انکارش داری.
اینجور میشه که من ایده آل تو دیواری میشه بین خود تو و چیزی که میخوای باشی. (شایدهمون نمیدونم چی که مینوش گفت)
- - - Updated - - -
میشل این تمرینهای تفکیک و تحلیل خیلی خوبه.
من وقتی کتاب هورنای رو خوندم این کارو انجام دادم. همین باعث کشف تعارض هام شد. من با یک وایت بورد و یک سالنامه این کارو انجام دادم. چون خودم دقیقا نمیدونستم که چطور باید برای دیگران بگم و بتونم مطرح کنم.
از لابلای همون کاوشهامقصه برتری طلبیمو فهمیدم.
اول گفتم چرا نیاز به جلب نظر و توه دیگران دارم. فهمیدم برای اینه که نشون بدم خوبم. بعد از خودم پرسیدم چه نیازی داری نشون بدی خوبی، جوابش این بود که میل به برتری طلب بودنمه که از راه مهرطلب بودنم تامینش میکنم. و این از کمالگراییمه.
اینقدر خودمو دنبال کردم تا یه چیزایی دست گیرم شد. (همیشه میگم خوب شد در این تعقیب و گریز جو گیر نشدم اینقدر دنبال خودم بدوم تا به اتفاق خود فعلی و خود ایده آل از کره زمین بیوفتیم پایین![]()
![]()
)
این رو واسه مزاح گفتم که خسته کننده نباشه.
میشل همش اتفاقای بد رو تفکیک نکن. گاهی اتفاق خوب وقتی تفکیک بشن، نتایج شگفت انگیزی رو بهت میدن که باورت نمیشه.
مثلا اینکه فلان روز چرا فلان کار خوب رو برای فلان دوستت انجام دادی. و با اینکه اون خیلی ازت تشکر کرده، ته ته ته دلت یه حس ناخوشایندی هست؟ شاید برسی به اینکه لازم بشه درخت روابطت رو سروسامونی بدی. این دوستایی که میگی باهات صمیمی هستن و تو باهاشون صمیمی هستی، نشونه نیاز به همین بررسی روابط و پرسیدن چرایی و دلیل شکل گرفتن یک سری روابط هستش. چرا پیرامون خودت رو شلوغ کردی ولی همچنان با کسی صمیمی نیستی؟
منظورم اینه که باید از خودت سوالاتی بپرسی که لازم باشه مطرحشون کنی ولی متوجه لزومش نیستی.
اوهههه
چقدر چیز میز دارم واسه گفتن
- - - Updated - - -
میشل جان. با نظر پری وش کاملا موافقم. برای مطالعه کتابهای هورنای.
شخصا بهت توصیه میکنم کتابهای کارن رو بخونی اونم با ترجمه جعفر مصفا.
وقتی بخونی دلیل اشتیاق من و پری وش رو میفهمی. و البته دلیل اینکه خواجه نوری گفته:( اگر کارن هورنای زنده بود به او پیشنهاد می کردم در بالای کتاب با حروف درشت بنویسد: "ظلم بر خویش کند هر که نخواند ما را" )![]()
![]()
- - - Updated - - -
میشل جان به خاطر هم پا نبودن در این تاپیک معذرت میخوام. سعی میکنم اومدنمو بیشتر کنم و جواب بهتری به سوالاتت بدم.
من تازه رسیدم به پست 33
عزیزم، حتما به سوالاتت فکر میکنم و جواب مناسب رو برات میزارم. راستش خودم چندتا علامت سوال بزرگ واسم پیش اومده که حتی نتونستم جمعشون کنم و تاپیک بزارم.
میشل یک سری به وبلاگ دست نوشته های یک جادوگر بزن. پستهای "نگاه برفک زده " رو بخون.
احتمال کمکت کنه.
خوشحال میشم که بتونم کمکی باشم برات دوست خوبم.
![]()









قصه برتری طلبیمو فهمیدم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)