خب چیشد تو این سه روز کاری کردین؟اتفاقی افتاد؟ببنید دخترا مثل پسرا نیستن والبته ایشون هم به اندازه شما نمیتونن منطقی وبا کنترل احساس حرف بزنن ایشون هول کردن ویجورایی ترسیدن که شیک وایسن وبگن خب خوبه یمدت اشنایی برای ما لازمه یجورایی ایشون از بیان کردنش وعلنی شدنش میترسن چون من خودم یبار تجربه داشتم این رو میگم من از مدتهای خیلی پیش متوجه بودم پسری که توی فامیل ماهست به من علاقه داره توجه زیادی داره و هربار که میومد یه اشاره ای بکنه یا به من چیزی بفهمونه من مثل فشنگ از اونجا درمیرفتم ویبار که من رو گیر انداخت با اینکه چیزی نمیگفت وفقط میگفت یلحظه گوش کن من واقعا ترسیدم ومیخواستم زودتر از شرایط خارج شم وحتی ایشون رو زدم وفرار کردم با اینکه هرکسی خوشش میاد کسی بهش ابراز علاقه بکنه اما واقعا یجورترس برای دختراپیش میاد واز گفتنش واهمه دارن حتی شاید بعدش پشیمون بشن یا به رفتارشون بخندن اما برای دخترایی که ارتباط کمی با پسرا دارن این پیش میاد مخصوصا شما که با توجه از ظاهر خودتون تو دانشگاه یه ذهنیت دیگه ای براش ساخته بودین وحالا ناگهان بهش پیشنهاد دادین از رفتارشون ناراحت نشین اما سریع هم دوباره برنگردین تا حالت زدگی پیدا کنه مدتی کاملا ازش دور شین سعی نکنید رفتارتون رو بیتفاوت نشون بدید چون اونطوری با خودش میگه ایناها پسره فقط من رو برای تفریح میخواست وگفت یه پیشنهادی هم به من بده وخرم کنه والان اصلا براش مهم نیست وبا بقیه خوشه بلکه خودتون رو ازش ناراحت ودلخور نشون بدید تا اونهم احساس پشیمونی کنه وتوی این مدت رفتارها وتوجهاتش رو درنظر بگیرین واگه نشونه های مثبتی بود توسط خانواده دوباره اقدام کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)