سلام شکوه. مرسی که اومدی اینجا
میفهممم منظورتون چیه، البته اگه اونچیزی که ما از روانشاس فکر میکنیم یه تخیل رویایی نباشه و این انتفاقا بیفته
حقیقتش،اون زمان که حرف احساسات و اینجور چیزا به میون اومده بود و خودم فهمیده بودم که عصبیم و یه چیزی کم دارم رفتم دکتر اعصاب ور وان . دکترش از اینها بود که نه دو دقیقه ای بیرونت میکرد نه خب میشد داستان بگی براش. من یک قسمت مشکلم و قسمتی از عصبی شدنم و تغییر کردنمو بهش گفتم یکی دوس.ال پرسید جوابی هرچند شایئ ناکافی بهش دادم و بهر حال برداشتی کرد.ولی حقیقتش روم نشد یکسری حرفا که اینجا میزنم رو اونجا بگم یکسری حرفا رو که اینجام روم نمیشه بزنم از رفتارای خانوادم یا یک اشتباه عجیبی که سال اخر توی دانشگاه کردم که واقعا از نوع من نبود. خب اینا رو به روانشاس هم روم نمیشه بزنم. حالا پورش که بهرحال کم نیست ولی میشه جور کرد و از یه جایی کم گذاشت و رفت.ولی نگرانم توی این کلینیک ها یکی منو ببینه که اصلا احتمالش کم نیست.ما خانواده طولانی و بزرگ وناجوری داریم .مادر خودم بفهمه بهم انگ دیوانه میزنه .از فرداش هرچی بشه بهم میگن دیوونه. واقعا احساس حقارت بهم دست میده برم پیش یکی جز خدا از اشتباهاتم و اوضاع نابسامان زندگی خانوادگیم تعریف کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)