امروز به شوهرم پیام دادم
گفت دیگه این پیاما فایده ای نداره منو تو دیگه با هم نخواهیم بود شاید باورت نشه. تو اشتباهاتتو فهمیدی اما دیگه خیلی دیر شده خیلی. من دل سنگ شدمو دیگه دوستت ندارم. و اینکارا فایده ای نداره.
گفتم میخوای طلاقم بدی؟
گفت آره
گفتم کی محسن؟
شکلک خنده فرستاد که عجله داری؟ شوهر پیدا کردی؟
منم گفتم من دارم تمام تلاشمو میکنم زندگیمونو بسازم چرا این حرف رو بهم میزنی 
گفت دیگه نمیخوامت و دوستت ندارم و برو مرد دیگه ای برای خودت پیدا کن
بعدشم زنگ زد گفت یکبار دیگه بهم پیام بدی (با لحن کاملا تهدید آمیز)این سیمکارتمو میشکونم. دیگه بهم پیام نده فهمیدی؟ مشکلی داری برو قانونی اقدام کن
از شناختی که ازش دارم وقتی این برخورد و داره قبلش یکی پرش کرده فکر کنم واقعا زن گرفته اون اجازه نمیده باهام حرف بزنه
چه افکارایی میاد تو ذهنم خدا
دیگه هم نمیتونم پیام بدم
زندگیم به فنا رفت.
آرزوی زنگ زدن شوهرمو داشتم همیشه از اول تلفنی حرف بزنیم. زنگ زدنش کلا انگشت شماره آخریشم که اینطوری
اگر به قابلیت خود در
گرفتن تصمیمات متحول کننده زندگی
نشان دادن شجاعت
یا دفاع کردن از خود
دچار تردید هستید
به یاد داشته باشید:
اگر پرنده ای با بالهای سالم برای مدت طولانی در قفس حبس بماند،
نسبت به قابلیت پرواز خود دچار تردید خواهد شد...
ویرایش توسط شادمانه : سه شنبه 29 اردیبهشت 94 در ساعت 12:21
علاقه مندی ها (Bookmarks)