سلام مریم خانم ممنون که توجه دارید
راستش رو بخواهید انقدر مشکلات جورواجور برامون پیش اومده و درگیری و دعوا های شدید که فکر میکنم دیگه نسبت به همدیگر سرد شدیم شوهرم لجبازی میکنه و من زودرنج شدم
البته دلیل سرد بودن خود من خود خواهی و غرور همسرم هست مثلا یک نمونه اگر بگم این هست که دوهفته پیش همسرم دو تا دندون رو جراحی کرد که من براش وقت دکتر گرفته بودم و باهاش رفتم مطب دارو هاش و تهیه کردم بردمش تزریق آمپول غذاهای مناسب درست کردم ساعت یک شب تنهایی رفتم از دارو خانه گاز استریل براش خریدم چون خونریزی دندون قطع نمیشه و تا ساعت 3 شب بیدار نشستم باهاش تا خونریزی قطع بشه و پس فردای اون روز من وقت دندانپزشکی داشتم ازش خواستم من رو همراهی کنه گفت من نمیام از دندانپزشکی بدم میاد با مامانت برو من هم ناراحت شدم و کارهایی که براش انجام داده بودم یاد آوری کردم و او هم اومد
من 36 و همسرم 39 ساله هستند
بیشترین علت سردی من این هست که هشت ماه پیش جراحی سختی شدم و جنینی که داشتم از دست دادیم و خودم هم تا دم مرگ رفتم و دوران نقاهت سختی داشتم و تو این دوران همسرم از اداره یک راست میرفت باشگاه بیلیارد و شب ساعت 9 میومدو برای شام و من با پدر و مادر پی رم تنها بودم البته توقعات غیر منطقی هم داشتند مثلا 6 روز بعد از عمل در حالی که هنوز بخیه هارو برنداشته باید در عروسی برادر دامادشون شرکت میکردم ، شوهرم من رو برای خونخواهی های خودش میخواد برای رخت خواب و آشپزخونه و به همین علت هست که وقتی مریضم یا مشکلی دارم تنهام میزاره








علاقه مندی ها (Bookmarks)