ماندگارم عزیزم نبینم اینجورب داغوت بشی دل از شوهرت ببر بخدا ارزششونداره این همه سال جوونیتو گذاشتی بچه از پوست وگوشتت براش پروش دادی بسه بزار غرق شه تو نمیتونی اونو نجات بدی تو اول باید خودت نجات بدی خودت بکنی یه شاخه محکم تا شاید بتونی شوهرتم از باتلاق بکشی بالا میدونی پیشنهاد کار هم عالیه که الینا جون گفت اما من میگم دمبال کار نرو دمبال کلاس برو چون اولا کار تورو دچار مشغله ها ومشکلات میکنه وروحت خسته میکنه جسمت خسته میکنه اونوقت میای تو خونه دمبال ارامش ورفع خستگی که توی خونه هم با این شوهرت به این نیازت پاسخ داده نمیشه در نتیجه افسرده تر میشی همچنین که وقتی بری سر کار باید نظم وقانون اونجارو توی زمان کاری رعایت کنی واینطوری کمتر به بچت که واقعا گناه داره میرسی وازهمه مهمتر کمتر به خودت میرسی پژمرده تر میشی وچیزی کسب نمیکنی واون طراوت ونشاطی که از کلاس های هنری وورزشی نصیبت میشه رو دریافت نمیکنی اما کار هم خیلی خوبه چون شوهرت به خودش میاد که ماندگار داره مستقل میشه وممکنه دیگه به من نیاز نداشته باشه واونطوری تلاش کنه بیشتر تامینت کنه وبیشتر بهت برسه شاید ترس از دست دادن تو وجایگاه تکیه گاهی خودش برای تو به دلش بیفته وبهتر شه اما اینجا میشه با یه تیر دو نشون زد شوهرت اگه برای کلاس ها واینا وکلا واسه همچی پول بهت میده وپول تو دستت جریان داره یه مقداریشو پس انداز کن تویه بانک اینطوری هم از وابستگی مالیت کم میشه هم که به کلاسها وتفریحت رسیدی وچون شوهرت نمیدونه داری واسه خودت پشتوانه مالی میسازی میتونی همیشه این پس انداز یه برگ برنده مخفی دستت باشه وبه موقع رو کنی تا فکر نکنه تویه زن ساده ای وبفهمه برای زندگیت برنامه ریختی ماندگار با حرف زدن وغصه خوردن وگریه کردن شوهرت خوب نمیشه یه کاری واسه خودت بکن این سالا اشکاتو ریختی واه هات رو کشیدی الان راهت وروشت عوض کن








علاقه مندی ها (Bookmarks)