واقعا نمیدونم چی بگم...یعنی چی اگه باشه پسرمو ندارم اگه نباشه دوتا بچه هامو دارم....
پس خودش چی؟ مگه دوستش ندارین؟(اینجور که بوش میاد نخیر ندارین...) اینهمه بهتون کمک کرده.بی منت و سنت...این چه حرفیه؟ ببینید وقتی میاد اینجا در مورد همسرتون اینطوری میگید پس معلومه جلوی خودش چیکار میکنید....درسته برین بیرون بدون پسرتون ناراحتین ولی خب اونم که سر گرسنه زمین نمیذاره پیش مادرشه...شمام پیش خونوادتون. ولی به نظر من شما اصلا نمیدونید محبت چیه.اونم محبت به همسر... تو تمام نوشته هاتون این به چشم میخورد که همسرتون یه کارایی ولی خوب براتون انجام داده درکنارش یه غرغرایی و کارای بدی هم داره و شما هم این وسط هیچ کاره منتظرید خودش خوب شه اونم که خودش خوب نمیشه پس نتیجه میگیریم ما بدرد هم نمیخوریم و طلاق....
اقای محترم فقط یکم بیشتر همسرتونو درک کنید.درسته برای شمایی که اصلا تو این فازا نبودین سخته ولی شروع کنید... یه خانم انتظار زیادی نداره از شوهرش.شما جوری از خانمتون حرف میزنین که انگار غریبه اس.. مثلا خانمتونه ها... شما دوست دارین همه چیز بر وفق مراد باشه نبود خداحافظ... یکمی هم خودتون تلاش کنین واسه زندگیتون.ازدواج کردین بخاطر حرف و حدیث های پشت سر یه بچه و طلاقتون.جدا میخواین بشین دوباره همون حرف و حدیث ها اما اینبار در مورد دوتا بچه و البته... ببخشید اینطور میگم ولی بی مسئولیت بودن و بی درایتی خود شما... بیشتر فکر کنید لطفا...








علاقه مندی ها (Bookmarks)