سلام .خوب وقتی دامادتون موضوع رو گفت چه عکس العملی داشتین ؟ تو همون فضای صمیمی میتونستین با قاطعیت بگید که شما و خواهرتون این جور روابط رو قبول ندارین و تایید نمیکنین . لابد فکر کرده موضوع رو گفته و از نظر شما هم ایرادی نداره .!!پس میتونه ادامه بده . باید دلخوری قاطع و جدی شما رو ببینه . از رابطه دوستانه و صمیمی تون استفاده کنین از عواقب این روابط بهش بگین و بگین که دلتون نمیخواد دوباره زندگیش به هم بخوره چون از نظر خانواده شما پسندیده و قابل قبول نیست .بگید اگه متانت شما رو میبینه به خاطر اینه که بهش اعتماد دارید که میتونه خودش ماجرا رو رفع و رجوع کنه والا مجبور میشید به خاطر خواهرتون موضوع رو به همسر اون خانوم بگید یا هر اقدام دیگه ای که به نظرتون میرسه . بگید مشکلات اون خانوم به خودش و خانواده ش و مشاورین مربوطه نه به خواهر شما و دامادتون .
بگیدخواهر شما به اندازه کافی درگیر مشکلات زندگی قبلی دامادتون هست و مشکلات زندگی بقیه به خواهرو دامادتون ارتباطی نداره .اون خانوم چرا برای درد دل به یه خانوم دیگه پناه نمیبره یا به یه مشاور ؟ بگید بهتره قبل از اینکه برای زندگی خودش مشکل ایجاد بشه مشکلات اون خانوم رو فراموش کنه .
به اون خانوم گفتید که به شوهرش میگید چه عکس العملی نشون داد ؟ براش مهم نبود ؟ اگه براش مهم باشه و قاطعیت شما رو ببینه که به همسرش میگید یا به همسر مردی که باهاش رابطه داره حتما موثره .
خیلی خوبه که نگران خواهرتون هستین .قابل تقدیره .فقط حالا که مایلید به خواهرتون کمک کنین سعی کنید نقش جدی رو خودتون به عهده بگیرین تا هم به قول معروف پشت خواهرتون دراومده باشین هم حتی الامکان حرمت و احترام بین خواهر و دامادتون حفظ بشه تا بعد از تموم شدن ماجرا هم مشکلات کمتری داشته باشن . اگه دامادتون نمیدونه خواهرتون فهمیده بهتره فعلا نفهمه مگر اینکه تدابیر شما نتیجه نده .برای شما و خواهرتون آرزوی موفقیت و آرامش دارم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)