شیدا عزیز مرسی که پست گذاشتی چون واقعا رو توصیه هاتون حساب میکنم
راستش همونطور که حدس زده بودم امروز بعد از ظهر زنگ زد روی خطم (برام عجیب بود چون همیشه با وایبر و لاین و ... که به صرفه تر و راحت تره زنگ میزد) و من هم جواب دادم اما خیلی سرد و جدی.
گفت میخواستم ببینم فردا بعد از ظهر خونه هستی بیام دوچرخمو ببرم؟ گفتم دوچرخه؟! کدوم دوچرخه؟ گفت دوچرخه ام. گفتم تو خجالت نمیکشی؟ تو هرچی بود و نبود را برداشتی رفتی حتی به بسته های زعفرون هم رحم نکردی. ما اینهمه زعفرون داشتیم من میخواستم غذا درست کنم یه زعفرون پیدا نکردم. گفت من دست به زعفرون نزدم و تکرار کرد.
من هم گفتم واقعا خیلی وقیحی خجالت بکش. اون هم گفت باشه نمیخوامش منم گفتم خدافظ. همین در حد 20 ثانیه.
به نظرتون واکنشم درست بود؟
روزی که میخواست بره از ظروف کریستال و دیوارکوب تا قالیچه و پلی استیشن برداشت برد من هیچی نگفتم گفتم هرچی دوست داری ببر. اما الان دیگه مثل اون موقع نیستم. انگار اون موقع دوسش داشتم راضی بودم الان نه. انگار اونموقع هنوز زنم بود.
البته حدس میزنم بیشتر میخواست چک کنه من کجام و چیکار میکنم چون من بعد از مسافرت تلگرام و وایبر و ... را هیدن کرده بودم. برای همین روی خطم زنگ زد ببینه داخل کشورم را یا نه.
شیدا جان من روزها به این فکر کردم که دردش چیه؟ مشکلش چیه؟ چرا اینجوری زندگی را خراب میکنه. آخرش به هیچ جا نرسیدم.
فقط میدونم خانواده بهانه بود چون وقتی گفتم من تلاش میکنم ارتباطمو کم کنم تا تو حساسیتت از بین بره تو هم تلاش کن حساس نباشی و بهم اعتماد داشته باش گفت نه! من شرط دارم. شرطم اینه که فقط هفته ای یکبار تماس!
گفتم مگه من بچه تو هستم یا برده تو هستم که عدد میذاری.
فهمیدم اگر واقعا بهانه نبود و میخواست زندگی کنه شرط چکشی نمیذاشت و بجاش با من تلاش میکرد
بخدا من در تاپیک قبلی و اینجا همه چیزو ریز و با جزییات نوشتم بلکه خانمهای اینجا شاید سر از کار این بشر دربیارن. چون میگن زنهارو فقط زنها میشناسن.
پرواز ابدی عزیز
اول مرسی که قابل دونستی و کامنت گذاشتی
من بارها گفتم که هیچ کس کامل نیست. من هم ایراداتی دارم. اما من به حرف ایشون گوش میکردم و خودم هم خودمو منصفانه نقد میکردم. خودم بعضی از رفتارهای اشتباهم را فهمیدم اما همانطور که در سطور بالا نوشتم مشکل اینجا بود که تلاش برای ترمیم یکطرفه شده بود. من تلاش میکردم ایشون بجای تلاش شروط تعیین میکردند و از جانب قدرت صحبت میکردند.
حتی کار بجایی رسیده بود که دایما از لحن " من برای این ولت میکنم میرم ..." استفاده میکردند.
یعنی روحیه ساختن و اصلاح در ایشون جاش رو به رفتار دیکتاتوری داده بود










علاقه مندی ها (Bookmarks)