برای بعضیا قضیه ازدواج که ی کم جدی میشه و خیالشون نسبت ب نظر طرف مقابل راحت، کمی ایده آل گرا، جزیی نگر و وسواسی میشن. مثلا سن طرف مقابل که از قبل از جلسه اول حتی مشخص بوده و احتمالا در جامعه هدفشون میگنجیده (با در نظر گرفتن فاکتورهای جانبی مثل تحصیلات، وضعیت اشتغال و ....) یهو بعد از جلسه سوم که قضیه ازدواج جدیت پیدا میکنه، تبدیل میشه به یه نقطه تردید. در صورتیکه در شرایط عادی (قبل از جدی شدن قضیه) این مورد اصلا جزء تردیدها محسوب نمیشده (همونطور که برای شما با علم به سن طرف مقابلتون، سه جلسه ادامه پیدا کرده). یا اینکه یادشون میره اگه همین مورد رو به عنوان مثال به عنوان همسر دوستشون میشناختن احتمالا به حال دوستشون غبطه میخوردن که با چنین موردی ازدواج کرده. حواسشونم نیست ک ممکنه در آینده دیگه این پکیج سر راهشون قرار نگیره و پکیج احتمالی آتی نقاط تردیدش سن و زیبایی نباشه اما قطعا و قطعا تردیدهای دیگه ای رو با خودش به همراه داره.
یه موضوع دیگه هم بحث میزان تعدد و تنوع در کیس های ازدواج و آشنایی هست. تجربه ای که متاسفانه خود من دارم. هر چقدر تعداد و تنوع کیس های ازدواج تون بیشتر باشه با همون شدت و نسبت میتونه معیارهاتون رو به هم بریزه، اولویتش رو جابجا کنه و تصمیم گیری برای ازدواج رو برای شما سخت تر. اینجوری، مواردی که گاها مناسب هستن رو به دلیل وسواس و جزئی نگری رد میکنید و بعد ناخودآگاه دنبال معیارهایی میگردید که در همون فرد قبلی وجود داشته.
معیارهای ازدواج و اولویتش رو برای خودت در نظر داشته باشید، هم در مورد خودتون واقع بین باشین و هم در مورد ازدواج. سوال "اگر .....تر بود بهتر نبود؟" کمی از واقع بینی دوره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)