ماشالا بچه های همدردی یه پا روانشناس شدن خودشون

ترس... ریشه ی همه یمشکلات ترسه .... ترس از نتونستن .. ترس از قضاوت .. ترس از نادیده گرفته شدن ... ترس از ازدست دادن .. ترس از محیط جدید...
چرا بعضی ادما این ترسو ندارن و خیلی راحت وارد یه محیط میشن تازه کلی هم ذوق دارن ....
تو محیط کار این ترس بیشتره .... اوایل همینطوریه واسه منم بوده .... البته خیلی ها هم اینطوری نیستن بسته به محیط و افراد هم داره ...
من جایی کار میکنم که همه ازم بزرگترن بعضی ها خیلی بیشتررر با تجربه های خیلی بیشتر
اوایل یادمه قصم میگرفت صبح میخواستم بیام سر کار از روز قبل همش فکر میکردم چطور برخورد کنم.... اینا همه باعث استرس میشه ...
ولی الان طوری شده اگه 2 روز نرم سر کار عصبی میشم حوصلم سر میره دلم تنگ میشه با اینکه کارم اصلا اسون نیست اما عادت کردم ... اوایل از بعضیا خجالت میکشیدم اما الان با همونا خیلی صمیمیم با اینکه ازم بزرگترن ...
تو محیط کار باید اعتماد به نفس داشته باشی
راجع به مسائل شخصی زیاد حرف نزنی حتی اگه میپرسن همون بهتر که زیاد چیزی نمیگی ...
اتفاقاااااا ارتباط با اقایون اولش خجالت داره ولی بعدا میفهمی خیلی بهتر از خانومان از خانوما عذر خواهی میکنم خودمم خانومم ولی واقعیته ...
خانوما چیزایی که بلدن رو بهت یاد نمیدن حسادت میکنن اصلا تحمل ندارن ازشون بالاتر باشی به قول ای تک فقط خاله زنک بازی... ولی تو اقایون این چیزا خیلیییی کمتره ...
انسان یه خوبی داره به همه چیز عادت میکنه صبور باش...
همیشه لبخند بزن......
برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید را باز گرداند....
گاهی قوسی کوچک میتواند معماری یک سازه را عوض کند..
علاقه مندی ها (Bookmarks)