بله حساسیت ایشون نسبت به همه اطرافیان (و حتی خود من و خودش!!!) هم هست.
اگه خودش هم حرفی بزنه توی جمع بعدش میاد ساعتها خودش رو بازخواست می کنه که آیا اینی که گفتم درست و بجا بود؟ آیا طرف برداشت دیگه ای نکرده و ....

بعد هم اینقدر بد طرف رو میگه و می گه دیگه نمی خوام ببینمش که حالم بد بشه.

رابطه با خانواده من هم بخاطر مشکلات اول ازدواج و رفتاهای نادرست مادر من با ایشون (که اونقدرها هم شدید نبوده) هم قطع شد و چون توی 2 تا شهر و کشور جدا هستیم رابطه ای نداریم حتی ارتباط تلفنی و ایمیلی و ... رو هم ممنوع کردن و اگه من مخفیانه رابطه ای داشته باشم اونقدر جنجال به پا می کنه که با تمام ناراحتی ای که از این مساله دارم بخاطر اینکه جو خونه متشنج نشه و بچه ام احساس نا امنی نکنه کوتاه اومدم. چون زمانی که عصبانی بشه چنان داد و فریادهایی می کشه که 4 تا خونه اونور تر صداش میره تا نهایتا از شدت ناراحتی غش کنه و بیهوش بشه. ولی زمانی که از مساله ای ناراحت نیست تبدیل میشه به بهترین زن دنیا!

کلا احساس می کنم 2 تا شخصیت کاملا متفاوت داره. زمانی که عصبانی هست ملاحظه هیچ چیزی و کسی رو نمی کنه که با این کارش ممکنه آبروی خودش یا خانواده رو ببره یا اینکه دختر 5 ساله مون چه وحشتی کنه و از ترسش بره پشت دری جایی قایم بشه. انگار فقط خودشه که وسط آتیش انداختنش و هیچ کسی هم نیست دور و برش. ولی وقتی به خودش میاد و همه چیز عادی میشه وقتی از چیزی ناراحت نیست هر محبتی می تونه به هر کسی می کنه حتی زیاده روی در محبت کردن هم داره ولی وقتی طبق انتظارش طرف محبتش رو جواب نمی ده دیگه میذارتش کنار.