ممنون از نطراتتون دوستان
بخدا این روزا انقد فکر میکنم و انقد ناراحتم بخاطر این مساله شبا خوابم نمیبره و اگ خوابم ببره کابوس میبینم صبا با سر درد بیدار میشم
واقعا نمیدونم
راستش من یه خواهر 12 ساله داشتم 6سال پیش که تومور داشت و فوت کرد و بخاطر همین مساله خاطرات بدی دارم توو طول زندگیم و چشمم ترسیده
از یه طرف دوسش دارم از طرف دیگه به عواقب بعد ازدواج فکر میکنم و خیلی چیزای دیگ.... که ممکنه هم من بدبین باشم
شماها اگ جای من بودین چیکار میکردین
جنگ درونیه من بین احساس و منطق
این احساسی رو که میگم حاوی یکم منطق هم میتونه باشه
این تصمیم بزرگترین و مهمترین تصمیم زندگی هر آدمی میتونه باشه
این تصمیم میتونه زندگی رو نابود کنه و یا میتونه گلستان کنه
درایت خیلی زیادی میخواد
ولی متاسفانه عقلم دیگه جواب نمیده
![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)