نقل قول نوشته اصلی توسط گندم.م نمایش پست ها
سلام اول اینکه برید پیش پزشکشون تا بهتون در مورد شدت بیماریش بگن.من یه خانومی رو میشناسم که البته همسایمون هستن و صرع دارن و دارو مصرف میکنن خود خانوم ۴۰ ساله هستن و خیلی عادی دارن زندگی میکنن تا وقتی داروهاشون مصرف میشه و فشار عصبی ندارن.فکراتونو بکنید اگه نمیتونید با موضوع کنا بیاید ازدواج نکنید چون مساله مهمی هست.
نقل قول نوشته اصلی توسط مآنتره نمایش پست ها
علیک سلام

نمی دونم چه قدر خودت رو می شناسی، قرار هم نیست من بدونم. بسته به معیارات که ریشه تو جهان بینیت هم داره می تونید یه جفت مرغ عشق باشین یا زندگی رو به کام خودت تلخ و به کام اون دختر تلخ تر از زهر مار کنی.

ترحم و دلسوزی تو ازدواج جایی نداره. بعد از مشورت با پزشکش یا پزشک متخصص دیگه و فهمیدن بدترین و بهترین حالت بیماریش در آینده، و تاثیرات و عوارض جانبی رو قسمت های زندگی، اگه انتخابش کردی، هیچ وقت منت نذار و مرضش رو پتک کن تو سرش.

هیچ کسی رو به خاطر ویژگی های مثبتش انتخاب نکن، ویژگی های منفی رو هم ببین، اون وقت اگه از بیخ دلت خواستیش، اسمش رو بزن تو شناسنامه ات.
ممنون از نطراتتون دوستان
بخدا این روزا انقد فکر میکنم و انقد ناراحتم بخاطر این مساله شبا خوابم نمیبره و اگ خوابم ببره کابوس میبینم صبا با سر درد بیدار میشم
واقعا نمیدونم
راستش من یه خواهر 12 ساله داشتم 6سال پیش که تومور داشت و فوت کرد و بخاطر همین مساله خاطرات بدی دارم توو طول زندگیم و چشمم ترسیده
از یه طرف دوسش دارم از طرف دیگه به عواقب بعد ازدواج فکر میکنم و خیلی چیزای دیگ.... که ممکنه هم من بدبین باشم
شماها اگ جای من بودین چیکار میکردین
جنگ درونیه من بین احساس و منطق
این احساسی رو که میگم حاوی یکم منطق هم میتونه باشه
این تصمیم بزرگترین و مهمترین تصمیم زندگی هر آدمی میتونه باشه
این تصمیم میتونه زندگی رو نابود کنه و یا میتونه گلستان کنه
درایت خیلی زیادی میخواد
ولی متاسفانه عقلم دیگه جواب نمیده