ای تک جان ممنونم بعد از خواندن کامنت شما ناخود اگاه نفس عمیق کشیدم و احساس کردم که واقعا چه اهمیتتی داره ؟چرا اینقدر خودم را اذیت می کنم
سپاسگذارم
روز عید رفتن دیدن مادرم ولی دیدن مادرم منو خوشحال نمی کنه
چون ناخوداگاه این افکار سمی میاد سراغم
در ضمن سعی کردم با جزییات بنویسم که خوانندگاه متوجه بشوند که چقدر مادرم تفاوت قایل میشه
از جهیزیه زن برادرم نوشتم که بدونید که کاملا حواسش به همه چی هست (جهیزیه زن برادرم که 5 سال قبل من عروسی کرده را کاملا در ذهن داره)
چیزی که خیلی منو ازار میده بحث مالی نیست بحث عاطفی هست
مادرم وضع مالی خانواده شوهرم را میدانست و در مدت 9 ماه نامزدی ما کاملا سر و وضع زندگیشون را دیده بود زن برادرم که یه ابمیوه گیری براش اورده بودن همش بیش روش بود و خودش مرتب در گوش برادرم یاداوری می کرد
و کاملا می دانست که حرف و حدیث از بابت جهیزیه ام پیش فامیل شوهرم حتما دارم ولی کاری برام نکرد
حاظر نشد به خاطر جنبه حمایتی از من اینقدر منو کوچک نکنه و درست ابرو مند مثل بقیه دخترای فامیل خودم جهاز بده
من میدانم تا مادر شوهرم یا من زنده هست این حرفها تمامی نداره و مرتب باید بشنوم و تحمل کنم
خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد
علاقه مندی ها (Bookmarks)