به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 اردیبهشت 95 [ 23:19]
    تاریخ عضویت
    1393-8-07
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,117
    سطح
    27
    Points: 2,117, Level: 27
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    63

    تشکرشده 120 در 67 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام یسنا

    من کم و بیش تاپیکات را خوندم قبلا. اما تا حالا حرفی نزده بودم. اینطور که میگی به نظر من دو حالت داره: 1. همسرت واقعا از زندگی باهات ناراضی هس 2. همسرت مقداری افسردگی داره.

    آیا تا حالا جدی درمورد حرفاش باهم صحبت کردین؟ گفتی که این حرفا هر زنی را از زندگی مشترکش دلسرد میکنه؟ غرورش را میشگنه؟ و میذارتش تو برزخ؟ گفتی که چقدر تلاش کردی و اون تلاشای تو رو ندیده و دیگه از آیه ی یاس خوندناش خسته شدی؟ مشکلات خودشو گفتی؟
    به نظر من این رفتارش خیلی ناشایست هست و غرور هر زنی را له می کنه. و تو جدی باید بش تذکر بدی و حتی کمی تهدیدش کنی.

    عزیزم خودتو بالا ببر. بگو من این همه تلاش کردم چون زندگیمو دوس داشتم اگه تو تلاش نمیکنی و همش بی دلیل آیه ی یاس میخونی یکطرفه ک نمیشه زندگی!!! نشون بده محکمی و بش اونقدر وابسته نیستی.

    راستی باشگا برو تا بیای رو فرم.چند کیلو اضافه وزن داری مگه؟

    وقتی تو اعتماد به نفس داشته باشی کسی جرات نمیکنه اذیتت کنه. از خودت تعریف کن جلوش. و حتما یبار منطقی و جدی درینمورد باش حرف بزن و کمی تهدید آمیز بگو کم کم دارم خسته می شم از حرفات.

    به نظر من کلید مشکل تو قوی کردن شخصیت و دوس داشتن خودت و ابراز این مساله به همسرت و جدی حرف زدن با همسرت درمورد رفتار ناشایستش هست.

  2. 2 کاربر از پست مفید kimia fall تشکرکرده اند .

    yasna1990 (دوشنبه 20 مهر 94), ستاره زیبا (سه شنبه 21 مهر 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 01 مرداد 95 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1392-10-10
    نوشته ها
    135
    امتیاز
    4,066
    سطح
    40
    Points: 4,066, Level: 40
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    305

    تشکرشده 145 در 59 پست

    Rep Power
    30
    Array
    مرسی عزیزم
    اره بارها باهاش صحبت کردم ولی ناقص...چون یا میگه بذاریم برابعدو اینا یا یجوری میگه مقصر من بودم که اینجوری دعوامون شده

    از تاثیر منفی حرفاش روی من هم ک بهش میگم میگه حالا من یه چیزی گفتم تو چرا زود میگیریش درحالی ک این حرف ها حرفهایی نیست ک همینجوری گفته بشه.زانوهای ادم سست میشه

    درمورد باشگاه هم اره دارم میرم مثلا بهم میگه اینجات خوب شده ها ولی بایه حالت بدی میگه اونجات مثلا هنوز خیلی بده
    حالا خودشم زیاد اضافه وزن داره ها به تیپشم درست نمیرسه

    این سری سعی کردم خودمو ضعیف نشون ندم یاد حرفهای بچه ها تو یکی از تایپیکام افتادم ک نباید نقطه ضعف بدم دستش
    این دوروز ک قهریم اولش یکم گریه کردم ولی بعد همش اهنگ گذاشتم برا خودم رقصیدم خونه رو مرتب کردم برا خودم غذا درست کردم به خودم رسیدم مطالعه کردم خیلیییی عالی بود با وجود این مشکلا ولی حال خودم نسبتا خوبه

    الان اومده باشوخی میگه خب دوروزه قهریم فک کنم ادب شدی
    دعوا سر این بود ک قرار بود یکاری براخونه انجام بده هی امروزو فردا کرد بعد کلی منم عصبانی شدم ک بعدش اونم اون حرفا رو زد..
    میگه تقصیر تو بود
    منم گفتم دعوا داریم تا دعوا حرفایی ک تو به من زدی ادمو سرد میکنه از زندگیش

    من خیلی هم هیجانیم وقتی یکم عذرخواهی میکنه زود خندم میگیره و اشتی میکنم شایدم همین رفتارم باعث شده که ارزش خودمو بیارم پایین

    الانم میدونم اگ اشتی کنم ازم رابطه میخواد
    ولی این بار علی رغمی ک دلم براش تنگ شده ولی تو دلم خیلی ازش دلگیرم

    لطفا راهنمایی کنید چیا بهش بگم ک یکم به خودش بیاد ?
    الان دوروزه قهریم ولی حاا هی میره و میاد یه چیزی میگه ک اشتی کنیم انگار نه انگار که چی شده..حالا تا کی قهر باشم که یکم حساب کار بیاد دستش?
    میخوام این سری یکم به تبعات حرفاش برسه


    دخترجوان الان پستت رو دیدم ...مرسی

    اشک توچشمم جمع شده...امیدوارم واقعا همینطور باشه
    .خیلی سیاستا یاد گرفتم
    من خودم میفهمم روابطمون بهتر شده.
    مثلا بعضی وقتا میره بیرون برادوتامون دوتا چیز ست میگیره مثلا لیوان تو کیف یا مچلند ورزشی یاهر چیز دیگه...به خواسته هام بیشتر اهمیت میده
    ولی وقتی این رفتارا وحرفاشو میبینم تو تناقض گیر میکنم و باالطبع وقتی چنین گذشته ای داشتیم انگیزمو از دست میدم....میشکنم

    ولی اخه چرا ?? اگه بیشتر دوستم داره چرا یه جور احساس خوشحالی داره وقتی که حالمو میگیره ??

    اون باهربار زدن این حرف ها منو کامل ناامیدم میکنه...میترسم ازروزی که بعد ازین همه تلاش طاقتم تموم شه..
    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ٬ طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم.....
    ویرایش توسط yasna1990 : دوشنبه 20 مهر 94 در ساعت 23:47


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.