اینجا تا ادم شناخته میشه و بعضیا بهش برچسب میزنن دیگه بقیه جوابشو نمیدن وگره موضوعی که من گفتم نمیتونست بی جواب باشه
******************
اول یه جوابی بدم به دونفر که توی تاپیکای قبلی کمکم کردن بخصوص یاس پاییزی
اول اینکه من به این نتیجه رسیدم که شخصیت من برایند دوتا از خواهرام مادرم گاهی پدرم هست
یاس عزیز من در این مدت خیلی از حرفای شما رو عملی کردم مثلا گاهی توی بحث با مادرم نمیشنیدم و گاهی میشنیدم اما نشنیده میگرفتم و بزرگش نمیکردم
حتی خوارام که هفته پیش توی ممهمونی بودن بخصوص از یکیشون همه جور حرفی رو نشنیده گرفتم باهاشون بیرون رفتم کنارشون نشستم
ولی شما نمیدونی خواهر بزرگم چند بار بی دلیل به من گیر میداد اینگار دلش میخواست من له بشم یعنی نباشم از بودنم احساس انزجار و نفرت میکرد دهن که باز میکردم توی مهمونی گیر میداد بهم درحالیکه اشتباه میکرد و حق اینکار رو نداشت.
یکی از دلیایل رفتارش میتونه این باشه کهاز ظاهر و لباس من خوشش نمیاد.نه اینکه من باز و بی حجاب میکردم .
شیدا درسته که من حساسم به یک مسئله گیر میدم.سریع بهم میریزم ودیر به حالت عادی برمیگردم ولی مسائلی که میگم مربوط به این دوتا مشکل من ندارن
مثلا همین موضوع تجسس خانواده خواهرم و بخصوص شوهرش که واقعا کارش وقاحت داره.
*********************
درست میگید خطاپوش گرامی . من باید حواسم رو بیشتر جمع میکردم چون خیلی روی وسایل شخصیم حساس هستم البته این باز هم از جرم کسی که میره در کشوی شخصی من رو باز میکنه کم نمیکنه
خدایی حس میکنم دیگه نیازی به مشاوره اینجا ندارم چون یا برچسب میزنن یا جواب نمیدن
من خودم میدونم مشکل از سطح فرهنگ و خصوصیات اخلاقی خانواده و فامیلم هست و دیگران رو هم که نمیشه تغییرشون داد . باید هرکسی امور خودشو مدیریت کنه
در مورد هر کدوم از خواهرام هم باید بجای در افتادن باهاشون سعی کنم روابطمو کم کنم.چون من ادمی نیستم که خودمو مطابق میل خواهرم تغییر بدم
- - - Updated - - -
اینجا تا ادم شناخته میشه و بعضیا بهش برچسب میزنن دیگه بقیه جوابشو نمیدن وگره موضوعی که من گفتم نمیتونست بی جواب باشه
******************
اول یه جوابی بدم به دونفر که توی تاپیکای قبلی کمکم کردن بخصوص یاس پاییزی
اول اینکه من به این نتیجه رسیدم که شخصیت من برایند دوتا از خواهرام مادرم گاهی پدرم هست
یاس عزیز من در این مدت خیلی از حرفای شما رو عملی کردم مثلا گاهی توی بحث با مادرم نمیشنیدم و گاهی میشنیدم اما نشنیده میگرفتم و بزرگش نمیکردم
حتی خوارام که هفته پیش توی ممهمونی بودن بخصوص از یکیشون همه جور حرفی رو نشنیده گرفتم باهاشون بیرون رفتم کنارشون نشستم
ولی شما نمیدونی خواهر بزرگم چند بار بی دلیل به من گیر میداد اینگار دلش میخواست من له بشم یعنی نباشم از بودنم احساس انزجار و نفرت میکرد دهن که باز میکردم توی مهمونی گیر میداد بهم درحالیکه اشتباه میکرد و حق اینکار رو نداشت.
یکی از دلیایل رفتارش میتونه این باشه کهاز ظاهر و لباس من خوشش نمیاد.نه اینکه من باز و بی حجاب میکردم .
شیدا درسته که من حساسم به یک مسئله گیر میدم.سریع بهم میریزم ودیر به حالت عادی برمیگردم ولی مسائلی که میگم مربوط به این دوتا مشکل من ندارن
مثلا همین موضوع تجسس خانواده خواهرم و بخصوص شوهرش که واقعا کارش وقاحت داره.
*********************
درست میگید خطاپوش گرامی . من باید حواسم رو بیشتر جمع میکردم چون خیلی روی وسایل شخصیم حساس هستم البته این باز هم از جرم کسی که میره در کشوی شخصی من رو باز میکنه کم نمیکنه
خدایی حس میکنم دیگه نیازی به مشاوره اینجا ندارم چون یا برچسب میزنن یا جواب نمیدن
من خودم میدونم مشکل از سطح فرهنگ و خصوصیات اخلاقی خانواده و فامیلم هست و دیگران رو هم که نمیشه تغییرشون داد . باید هرکسی امور خودشو مدیریت کنه
در مورد هر کدوم از خواهرام هم باید بجای در افتادن باهاشون سعی کنم روابطمو کم کنم.چون من ادمی نیستم که خودمو مطابق میل خواهرم تغییر بدم










علاقه مندی ها (Bookmarks)