البته بارداریم تا حدودی ناخواسته بود اما وقتی فهمیدم باردارم نگهش داشتم گفتم شاید خدا خواست و این بچه شرایط رو عوض کرد ، اما تو بارداری خیلییییییییییی اذیتم کرد ، طوریکه وقتی فهمیدم بچه دچار مشکل شده به خدا گفتم خدایا دو تا راه بذار برام ، یا من سر زایمانم بمیرم و راحت بشم یا اینکه اگه قراره زنده بمونم و زندگی کنم ، خودت تو کمترین فرصت راه روشن رو بذار جلوم ،
شاید شبیه کلید اسرار باشه ! اما عمل سزارین که نیم ساعته فوقش ، برای من اورژانسی شد و سه ساعت کامل با تلاش خیلی زیاد تیم پزشکی و خونرسانی و دعا و اشک خونوادم به زور برگشتم این دنیا و همه دکترا یه نسخهاز پروندم رو یادگاری نگه داشتن !!!! چون معتقد بودن قطعا باید میمردم .
بعد از مرخصی از بیمارستان منتظر عهد خودم و خدا بودم ، ولی یکی یکی فرصت های شغلی که براش پیش اومد رو سوزوند و رفته رفته طوری رفتار کرد و حرفها و تهمت هایی به من بست که دیدم واقعا مثل اینکه روزهاست که این زندگی تموم شده و من دارم یه جنازه ی سرد رو احیا میکنم !
یهو قلبم از همه چی خالی شد .
برگشتم خونه مادرم تو شهرستان ، فرق نداره روند طلاق یک سال طول بکشه یا چند سال ، مهم اینه که اون زندگی برای من تموم شد .
فقط کاش بقیه نگن احمق بودی زودتر نفهمیدی بگن آفرین که همه تلاشت رو برای حفظ زندگیت کردی ....
کاش از شاخه سرسبز حیات ،
گل اندوه مرا می چیدی ...
"فروغ فرخزاد"
علاقه مندی ها (Bookmarks)