سلام
از پاسخگوییتون ممنونم
گفتن با خواهرشون میان باز گفتن نه. و نمیشه. و یه سری دلیل اوردن که منطقی بنظر میومد
من خداحافظی کردم ایشون شماره منو ندارن یعنی اون اوایل یک موضوعی پیش اومد که مجبور شدم شمارمو بزارم که ایشون سیوم نکردن و بعدها گفتن من شماره تورو میخوام چکار من دلتو میخوام.من خداحافظی کردم اما باز ایشون پیام دادن و اصرارکردن که این اینده ماست و تصمیم تو خیلی مهمه.
این اقا یه سری شدایط مورد نظر منو ندارن بیشتر از لحاظ مالی
و اینکه انقد احساسی ان بعضی وقتا میگم چجوری میخوان مرد باشن و زندگی بچرخونن چون خودم شهصیت محکمی ندارم,
در مورد خواستگاری وقتی من نبودم یعنی بهد خداحافظی اولمون ایشون رفتن خواستگاری من اصلا نبودم,و الان هم دیگه نرفتن یعنی مادرشون زنگ زوه و واسه بعد محرم قرار گذاشته با خانواده دختر و ایشون میگن من ببینمتون و شما هم,اگر پسند کردیم بگم از اون مورد منصرف شدم چون اینجوری مادرم ازم دلیل منطقی میخواد و نمیزاره درحالی که اونجا اوکی کرده بیایم خواستگاریتون مگر اینکه من مطمین باشم و بگم اونگ نمیخوام
میگن چهره براشون خیلی مهمه و من کاملا معمولی ام البته ایشون اصلا خوشگل نیستن .میگن من اگر چیزی هم کم داشتع باشم بازم میخوام همسرم کامل باشه,با توجه به اوضاع الانم خواستگاری هرکی میرن جواب میگیرن و واقعا عجیبه که دختر به اون خوبی حاضره بره شهرستان زندگی کنه و جواب مثبت بده به اقایی که شرایط اونو نداره اصلا!
تا اخر امشب جواب قطعی رو باید بدم,گاهی میگم حتما من خیلی سخت میگبرم و اینهمه دختر صب تا شب بدون قصد ازدواج!با پسرا هستن اونوقت من از یه دیدار ساده پرهیز میکنم
اما بعدش میگم من پاکم و افتخارم هم همینه و اگه این اقا تو زندگی من نبود من کاملا پاستوریزه بودم!
شرابط اینکه مادرمودر جریان بزارم نیست..چون مامانم با هر خواستگار من به نحوی مخالفت میکنن و اگه اون بنده خدا بیاد خواستگاری تو جلسه انقد خاص حرف میزنن که طرف پشت سرشم نگاه نمیکنه درست برعکس حواهرم که خیلی رفتارشون فرق داشت
بین من و خواهرم خیلی فرق میزارن ...


در حال حاضر یا باید خودم پاشم برم ببینمش!
یا بگم نه و همه چیزو تموم کنم.
فقط میخوام هر تصمیمی گرفتم بعدن پشیمون نشم
ممنون خاله قزی مقاله رو خوندم ,چند تا متخصص هم رفتم همه حرفشون همینه,یا کلا مادر نمیشم یا باید زود ازدواج کنم