با دخترت دوست باش ، رفیق باش ، باهاش برو بیرون ، برو باشگاه ، باهاش حرف بزن ، بخند، شوخی کن.
مثل مامان من نباش ، همیشه هرچی بهش میگفتم سریع اخم میکرد ، قهر میکرد ، هیچوقت حتی مثل یه مادر معمولی هم نبود برام ، نخواستم رفیق باشه ، حتی معمولی هم نبود.
همیشه حسرت میکشیدم وقتی رابطه مادرها و دخترای دیگه رو میدیدم. الانم نسبت به خانوادم خیلی سرد هستم ، خیلی کمبود محبت و عقده های درونی دارم. تشنه محبت بودم همیشه،خدا مواظبم بود که به خیلی کارها دست نزدم ، الان که فکرشو میکنم واقعا تعجب میکنم که چطور اون بحرانها رو طی کردم.
همیشه میخواست به زور حجاب کنم ، با اخم و بداخلاقی و زور میگفت نماز بخون ، ولی هیچوقت توضیح نداد که چرا باید حجاب بگیرم ، چرا باید نماز بخونم.
یه توضیح کوچیک هیچی ازش کم نمیکرد ، تازه یک سال هست که فهمیدم چرا باید حجاب داشته باشم ولی با این حال بازم متنفرم چون از اول به زور ازم خواستن.
دخترت دوس داره پاساژ بگرده؟ خب خودت پاشو برو باهاش پاساژ گردی.
دوس داره گوشی داشته باشه؟ در حد توانت بهترین گوشی رو براش بگیر ، ولی انقد برنامه و نرم افزارهای مفید بریز تو گوشیش که وقت نکنه به سایر خزعبلات برسه.
دوس داره موهاشو رنگ کنه ، ازش تعریف کن ، از موهای طبیعیش تعریف کن ، از معصومیت چهره طبیعیش تعریف کن ، بهش تلقین کن که بهترینه.
اَه داغ دلم تازه شد با این پست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)