سلام مجدد
من توي صحبت هاي قبليم خدمتتون گفتم كه بعد از يه مدت برميگردين ميگيد مناسب هم نبودين. و البته بزرگترين دليل من براي اين صحبت بحث اختلاف سنتون بود. من بازم اين جمله رو براتون ميذارم:
" بايد در نظر داشته باشين كه ازدواجي با سن هاي ٢٠-٣٥ بسيار متفاوته نسبت به ازدواجي با سن هاي ٢٥-٤٠ ..."
شايد اين صحبت من رو جدي نگرفتين. ولي براي درك عميق تر تصور كنين ميزان درك يه كودك ٥ ساله از اجتماع و زندگي با يه فرد ٢٠ ساله چقدر با هم تفاوت داره؟! حالا اگه يه فرد ٤٥ ساله و ٦٠ رو كنار هم بذاريم چطور؟ مسلما متوجه هستين كه اختلاف سني يكسانه ولي ممكنه ما در سني قرار داشته باشيم كه بيس فكري ما هنوز تكامل پيدا نكرده. اين خانم هم دقيقا در ٥ سال آينده با الانشون بسيار متفاوت خواهند بود. اما اگر شما الان با ايشون ازدواج كنيد بنيادهاي زندگيتون بر پايه رفتارهاي كودكانه ايشون شكل ميگيره و مشكلات زيادي رو به وجود مياره.
.............….................................. ....................
و اما شما يه صحبتي در مورد بهره هوشي داشتين كه براي من بسيار تعجب برانگيز بود! يك بار ديگه تاپيك معيارهاي خودتون رو مطالعه كنين. از خودتون ميپرسم واقعا چند درصد احتمال داره دختري از دانشگاه رده پايين فارغ التحصيل شده باشه، تحصيلاتش پايين باشه و و و .... و در نهايت هم بهره هوشيش بالا باشه؟!! به نظر شما اين تناقض قابل توجه نيست؟!
بهره هوشي اين خانم كاملا منطبق با نُرم جامعه و در واقع مناسب انتظارات شماست! مگر اينكه تصميم به بازنويسي معيارهاتون داشته باشين.
واقعيتش رو بگم من با كليت معيارهايي كه نوشته بودين مشكل دارم ولي به هر حال راهنمايي ها بايد بر اساس انتظارات شما از زندگي باشه.
از من بپرسيد نظرم اينه كه واقعا يكسان بودن بهره هوشي دو نفر، نسبت مستقيمي با آرامشي كه در زندگي كسب مي كنن داره. البته يه مدل زندگي ديگه هم آرومه و اون مرد باهوش و زن با بهره هوشي كمتره كه در اين موارد هم مرد راحت به كارهاش ميرسه (نه لزوما كارهاي خلاف يا خيانت و ...) و زن كاملا مطيع و فرمانبرداره. اين نوع دوم طرفداراي زيادي هم داره اتفاقا و البته معيارهاي شما به اين نوع نزديكتره. ولي انگار در حال حاضر در برزخ انتخاب بين اين دو نوع زندگي هستين.
.............….................................. ....................
پي نوشت: اون قسمتي كه گفتم خانم هاي همكارانتون، منظورم نسبيت بود. يعني همسران ِ همكاران ِ مرد شما. نمي دونم منظورم رو رسوندم يا نه. بحث سر اينه كه توي جمع هاي همكاري كه به صورت خونوادگي حضور پيدا مي كنين (يا حتي جمع دوستانتون)، مراوداتي كه بين همسر شما و سايرين شكل ميگيره و مطمئنا مقايسه ها و قضاوت ها و عكس العمل هايي در جمع به وجود مياد، چه احساسي به شما منتقل خواهد كرد؟
چند روز پيش لا به لاي حرفايي كه با همسرم داشتم بهم ميگفت؛ اين خيلي خوبه كه بقيه وقتي زنت رو مي بينن بگن چقدر با شخصيت و با شعوره نه اينكه راجع به زيبايي زنت صحبت كنن. اينكه بگن فلاني چقدر زنش زيباست اتفاقا توهين به شعورت هم حساب ميشه!
البته انگار يه نكته نامحسوسي اين وسط بود كه منو ملزم به كتك زدنش ميكرد!![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)