سلام. من یه دوستی داشتم وقتی قرار بود براش مهمون بیاد زنگ میزد با استرس و نگرانی میگفت نیکیا حالا چه کنم؟ با فلانی رودربایستی دارم غذا چی بپزم. من راهنماییش میکردم میگفتم فسنجون درست کن باقالی پلو با ماهیچه بزار که جلوه داشته باشه، مرغ زعفرونی بزار و...بعد از مهمونی بهش اس میدادم که چی شد غذا چی درست کردی؟ جوابم رو نمیداد... بعد که حضوری میدیدمش سوال میکردم که چیکار کردی اون روز جواب سربالا میداد یه جوری که نیکیا دوست ندارم بگم. دخالت نکن... بعد از اون اتفاقات هر بار که با استرس سوالی رو از من میپرسه من با بیخیالی میگم هر جور که خودت دوست داری، هر جور که خودت راحتی...
شاید اون دوستم سوالهای من رو دخالت میدونست اما یادش نمیومد که خودش زنگ زده با نگرانی از من نظر خواسته و خودش منو درگیر مهمانیش کرده... شاید اصلا توانایی پختن غذاهایی که من بهش گفته بودم رو نداشته شاید یه قرمه سبزی پخته گذاشته جلوی مهمون...
تونستم خوب توضیح بدم؟؟ شما اگه دوست ندارید خواهرتون توی زندگیتون نظر بده و دخالت کنه نباید خودتون دخالتش بدید... وسیله ی جدید میخرید بهش نگید که خریدید... میخاید شهرتون زو عوض کنید دلیلی نداره از مدتها قبل اونا در جریان باشن. وقتی ما خبری رو خودمون به دیگران میگیم بییشتر جرات اظهار نظر پیدا میکنن تا اینکه خودشون بفهمن یا از گوش دیگران بشنون..








علاقه مندی ها (Bookmarks)