در مورد اینکه فرمودید ممکنه آرامش بیش از حد شما ایشون رو دچار اشتباه کرده باشه حق میدم به شما. ماجرا از سه سال پیش شروع شد که علی رغم اینکه اصرار میکردم چادر بپوشه کم کم نپوشید و میگفت من خانم مهندس هستم نباید با لباس شیک برم بیرون . اینکه چادر رو یه جور بی کلاسی میدونسته کاری ندارم. به پیامی که بین خودش و خواهرش رد و بدل شده بود دست پیدا کردم. نوشته بود امروز چادر نپوشیدم و مهدی چپ چپ نگام میکرد . من هم اصلا به روی خودم نیوردم. خواهرش نوشته بود مهدی بی خود کرده. ادامه بده. بیش از پنجاه عکس از پیام های بین خودش و خاله و خواهرش دارم که به طور واضح دارند تشویقش میکنند به بدبینی به من. و مخصوصا به خانواده ام. هر دوی آنها شرایطی خانواده گی خیلی بدی نسبت به خانم من دارند . اگه لازم شد براتون میگم. و درست به علایق خانم من اشاره میکنند و چاپلوسی میکنند در جهت منفی . مثلا از مادر من به بدی یاد میکنند که خانم من خوشش بیاد . در صورتیکه شاید چند سال باشه همدیگه رو ندیدن . منظورم خانواده من با این دو نفر هست. و در مقابل هم از خانم من برای مخارج خودشون پول میگیرند. پریشب برای اولین بار گفتم دو نفر هستند که من را تو چشم تو بد کردند و حسودی میکنند به زندگی تو . چرا گول میخوری . که جواب خوبی بهم نداد و بسیار متاثرم کرد.
بعد از قضیه چادر دیگه نسبت به کاراش دخالتی نکردم تا جایی که بدون اجازه من و فقط جهت اطلاع آنهم در آخرین لحظه که بهم گفته به اصفهان و بوشهر و گناوه و قشم و اردگان رفته با خانواده و همکاراش . عروسی و تفریح بیرون از شهر دیگه جای خودش. یه بار بهم گفت بهم میگن خوش به حالت شوهرت آزادت گذاشته که مسافرت بری ولی نمیدونن که من چه عذابی میکشم